قاعده مهمی است در ”نفس زکیه” که ”نفس” متعلق به ”زکیه” باشد

عزیزترین روایتی که در این باب دارم این است: بعدها شاید خیلی دورتر راجع به بنی فلان و بلد حرام توضیح مي دهم در این روایت نه نامی از مکه است و نه مدینه و نه کوفه و نه نجف اشرف، بلکه به شهری اشاره دارد که مسکن طایفه ای از طایفه قریش است: -و صرفا طايفه قريش است و توصيف عام است و نه صرف سادات فاطمي-

الا اخبرکم بآخر ملک بنى فلان؟ قیل: بلى، قال: قتل نفس حرام، فى یوم حرام، فى بلد حرام، عن قوم قریش، والذى فلق الحبه وبرا النسمه مالهم من ملک بعده غیر خمسه عشر لیله

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: آیا شما را از پایان ملک بنى فلان خبر ندهم؟ عرض کردند چرا یا امیرالمؤمنین. فرمود:ند کشتن نفسی(نفس زکیه) که -من می گویم بر بنی فلان -حرام است ، در روز محترم، در شهر محترم از طایفه اى از قریش. قسم به پروردگارى که دانه را شکافت و بشر را آفرید، پس از کشتن او به جز پانزده شب حکومت نخواهند کرد.

بحار الانوار ج 52 ص 234 وبشارة الاسلام ص 48.



تعلق در واژه "نفس زکیه" که علما صادق اهل فن آن را عبارتی رمز گشایی نشده می دانند, تعلق واژگانی صرف برای توصیف یک شخص نیست, تعلقی از جنس بی حساب و کتاب عشق است که این عبارت را حاوی معنای خاص کرده است.


در روایات متعدد بر وجود نفس زکیه در قیام قائم آل محمد، اشاره شده است.

از سر تجربه تدقیق در روایات معتبر، تعدد معانی و مفاهیم در آنها و وجود تواریخ مختلف بدون قید سال وقوع را به معنای تعدد وقایع در سالهای مختلف می دانم.


یعنی همه به نوعی درست است:


چند نوع شهادت برای "نفس زکیه" ذکر شده و من هم چند نوع معنی و تعریف از شهادت ذکر می کنم:

1-شهادت در معنای مرگ در راه حق

2-شهادت در معنای گواهی دادن با محضر خدا دانستن عالم

3-شهادت به معنای بیان لفط"اشهد ان لاالله الا الله"

4- و شهادت در معنای عروج عرفانی و ارزش یکسان این 2 واقعه با هم


تاریخ های مختلف در روایات معتبر به معانی مختلف کلمه شهادت هم می تواند مربوط باشد.


بحث جوانی بحثی نسبی است و چندان ربطی به سن ندارد که به تجربه و جنس و ژنتیک و روح افراد مرتبط است.


اما سایه موجود در این کلمه و راز معنا دادن به آن زکیه است که نه از جنس یک صفت ادبی که از جنس یک انسان و یک خانم است که بدون او نفس یا جان مربوطه اثر خاصی نداشته و دیگر آنی نیست که باید باشد یعنی "نفس يا جان" در این جریان یک بازنده محسوب خواهد شد اگر جانب عشق را درنیابد.



حس من بر سلامت اوست و اساسا اگر هوشی برای او تعریف شده با این همه نشانه و آگاهی هرگز دیگر میان دشمن فریاد نمی زند تا يک روز بعد از سالگرد مباهله حضرت پيغمبر و ترس از نفريني که بحق نصيب دشمنانشان مي شد و در ماهي حرام چون 25 ماه ذي الحجه که در سال 1393 معادل 28 مهر است، سر بریده شود و قطعا دیگر متوجه اعمال خود هست.


سر بريدن از ديدگاه نمادين مي تواند به کشتن شخصيت و احترام کسي هم تعبير شود.

در ر.ایات هم اول از بر سرش ریختن و ندانستن و سپس سربریدن صحبت شده است.

ايضا اينکه در روايتي که بحث جارکشي در حرمي مطرح مي گردد، اشاره شده شحنه ها بر سرش ريخته و بدون اينکه بدانند چه مي گويد یعنی با اعمالی ناشی از جهل و عدم پرسش و قطعا خودبسندگی و تکبر، او را سر می برند.



به هر حال بی هیچ تعصبی من نوعی از دروغ و صلا زدن ناصحیح را در رفتار "نفس زکیه" و در تعدادی از روایات مربوطه اش مستتر دیده و نوعی دشمن نشناسی و افشاء اسراری حرمت دار را در رفتار او تشخیص می دهم.


و همیشه این بیت از غزل 307 دیوان حافظ به یادم می آید که:

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید

از شافعی نپرسند امثال این مسائل


و غزل 143

گفت آن یارکزوگشت سرداربلند

جُرمش این بود که اسرارهویدا می کرد.


و همیشه حس می کنم ادعای نادرستی در کار است و منظور از مسجد الحرام همان حریم خانه است و الله یعلم که امیدوارم این مسأله که اینطور حل کردم به همی صورت صحیح باشد و در همین جا خاتمه یابد که از ریختن هیچ خونی استقبال نمی کنم مگر به حد ضرورت و مصلحت.


نکته: اتهام اصلی منصور حلاج و دلیل به دار آویختن او -تبدیل حج و سایر عبادات و تبدیل به حرم کردن و مسجد الحرام کردن خانه در هنگام حج: این طرز تفکر که در حقیقت بنیان شریعت را به مخاطره می انداخت یکی دیگر از اتهاماتی بود که متوجه حلاج بود و به سادگی قابل تأویل و تفسیر نبود و در واقع همین اتهام منجر به صدور حکم قتل حلاج شد. حلاج به یاران خود آموخته بود که هر که نمی تواند به حج برود گوشه پاکیزه ای از منزل خود را در هنگام حج عبادتگاه خود قرار دهد و در پایان موسم حج شصت فقیر را با دست خود طعام دهد و آنها را لباس نو بپوشاند و هر کدام را هفت درهم دهد به مانند آن است که حج واجب انجام داده است. حلاج مدعی بود این مطلب را از کتاب الاخلاص حسن بصری اقتباس کرده است.(۱۵)

15: نقد صوفی، دکتر محمد کاظم یوسف پور، انتشارات روزنه۴ -۱۵۱

http://www.ebnearabi.com/5002/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%AF%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86.html




نکته: حلاج با تصوف خاصی که داشت در زمانی ادعای نیابت حضرت امام زمان را نموده و بسیار برای نایب سوم حضرت حسین بن روح نوبختی، که ایرانی بوده اند دردسرساز بوده اند و توقیع خاصی به جهت رفتار ایشان که گاهی نام لعن بخود گرفته، توسط جناب حسین بن روح نوبختی از طرف شخص حضرت منتشر شده است.


نکته: در تحلیل این روایات باید بین کلمه خاص و لقب تفاوت قائل شد و اگر لقب ذکر شده همان استفاده شود.


http://erfani.nashriyat.ir/node/32

http://erfani.nashriyat.ir/sites/erfani.nashriyat.ir/files/2_0.pdf

/ 0 نظر / 34 بازدید