السلام عليکِ يا امي، یا جدتی، عزیزه الائمه، نرجس خاتون ...

در ادامه مسير اينکه کدام کار را در اولويت قرار دهم، مشغله اي بود، اما تصميم گرفتم از سخت ترين فرضيه خود شروع کنم...


فرضيه اي که حجت روشني براي من داشت...

فرض تنها بودن يا مخفي بودن، هويت در انساب، مهمترين فرض اين تحقيق است و فرضي که علاوه بر غبار زمان، به تعمدي خاص در اختفاء يک حقيقت نيز مستور مانده است.


ريشه اين حجت در يک فرار است، فراري که به ظاهر به مرگي ختم شده است، مرگي که براي من با حجتي روشن، جز دفن يک نام نيست.


امري که صرفا من و شخص ديگري شاهد آن هستيم و يک فرد به خواب رفته، اگر بتواند به تجربه اي رسيده باشد...


اما يک سرنخ براي من هست...

راز يک بانوي مجهول در روايت ابراهيم بن مهزيار...

راز ادعاهاي زنده بودن بانو

و يک قبر ساده بسيار محترم شده...

و يک نام که هميشه رنگ انتقام يک خون دارد: ام کلثوم



به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت


/ 0 نظر / 91 بازدید