تکرار در حوزه علم خوب يا بد؟

مقاله نوشتن يا تحرير کتاب هر دو براي پيشرفت علمي يک علاقمند به حوزه پژوهش لازم است، و البته مقررات خوبي هم در وزارت علوم ايران براي تشخيص کتاب خوب علمي از کتاب هاي عادي وجود دارد که فرق ميان نويسنده و تدوين گر را روشن مي کند، اينکه با چاپ مقالات علمي و پژوهشي و ارائه مقالات در کنفرانسها و استناد يک محقق به آنها در کتابش، اورا به عنوان نويسنده مؤلف مي شناسند و کتاب او داراي امتياز ارتقاء Promotion می گردد.


این یعنی هر چه که به عنوان کتاب از فردی در بازار نشر می بینیم الزاما نشانه قدرت علمی نیست بلکه برخی از این کتب تدوین بوده و هم ارزش کار تحقیقاتی نیستند که البته از این بحث در می گذریم که هر کسی به حسب توان وظیفه ای در جامعه حرفه ای خود دارد و نفس ان کار چه به صورت تألیف و چه تدوین، به شرط تواضع ارزشمند است.


اما نکته مهم برای من حد و حدود تکرار مباحث و اصطلاحا بحثی به نام تخصص در هر نوع نویسندگی-البته متفاوت از پشتکار علمی- است.


مثلا من معمار موضوعی را به عنوان زمینه مطالعاتی خود داشته و در حوزه های مختلف و فضاهای متفاوت آن را به چالش می کشم، مگر یک موضوع می تواند تمام عمر علمی من را به خود اختصاص دهد و آیا مغز متفکر از برخورد با چنین تکرری ملول نمی گردد؟ و یا در درون خود، نوعی احساس عقب رفتن یا در جا زدن به او دست نمی دهد؟


بعضا پژوهشگرانی را می بینم که با اینکه پر از خطا و اشتباه های فردی اند به دنبال تست و عیب یابی آن هم در سطحی گسترده رفته اند که بالغ بر 200 مقاله را در این حوزه به خود اختصاص داده اند، مگر یک روش تست و عیب و ایراد یافتن از برنامه و نرم افزار طراحی شده توسط دیگران، چقدر از نظر "روش تحلیل منطقی" با دیگری متفاوت است؟ و مگر چقدر تکرار یک موضوع حرف در خود دارد و مگر من به عنوان یک فرد با یک مغز و روشهای تحلیلی اش چقدر حرف تازه در آن حوزه دارم که کل عمر علمی ام را به آن اختصاص دهم و مثلا استاد متخصص آن حوزه باشم؟


آیا با این همه تکرار در یک حوزه تغییر دادن زمینه تحقیقاتی و ورود به زمینه های دیگر سخت نشده و پذیرش نظرات یک متخصص یه معنای اخص کلمه در این مقال در حوزه دیگر، سخت نمی گردد که حالا من نوعی بخواهم اظهار نظر تخصصی علمی ديگري در زمينه متفاوتي از ايشان قبول کنم؟


با کمال ادب و تواضع معتقدم این نوع نگاه تکراری به یک موضوع علمی در روش تحلیل مسائل زندگی فردی هم اثر گذاشته و محتملا منجر به تکرار اشتباهات و یا یکنواختی و کسالت در زندگی هم می گردد و شاید اثرات تخریبی شخصیتی داشته و امکان تأثیر متقابل یک شخصیت با تحلیل یکجانبه، بر وقوع روند تکرار در پژوهش های علمی و کاری هم وجود دارد و به زعم من این تکرارها به هر صورت تخریبی و فرسایشی است و انسان با تغییرات مثبت شاد و خوش فکر می ماند.

گاهی رها کردن منطقی این تکرارها به یافتن بهترین جريان فکري محققي منتج مي شود و گرفتن اين فرصت از خود ظلم به نعمات خدادادي است.


در مورد موضعم در خصوص تخصص یافتن، تکرار تحقیقات و ارائه نتایج منسجم، یک مؤلفه و امتیاز است اما همیشه برایم اینطور به نظر رسیده که این قضیه در دراز مدت، باعث عقب رفت علمی و جداماندن از خلاقیت و پویایی علمی و ندادن فرصت به خود برای یافتن زمینه های مورد علاقه دیگر می شود.


همیشه شاد بودن خود در حوزه علم را مدیون تغییرات زمینه فکری و کاری خود هستم و از دادن این فرصتها به خودم خوشحالم، مثلا دوست ندارم تمام مقالات من در حوزه اقلیم و ساختمان صفر انرژی باشد و مگر چقدر این موضوع می تواند جلو رفته و گسترش یابد بدون اینکه علوم دیگری که من هم نمی دانم و شاید فرصت دانستنش را هم پیدا نکنم در آن ورود کند؟ این روش را اصلا به دوستان حرفه ای و همکارانم توصیه نمی کنم که از یک موضوع دست نکشند، چرا که با ورود به زمینه های تحقیقاتی دیگر، راه خلاقیت های جدید بر تخصص دیگرشان نیز باز می شود.



دیده ام برخی از زمینه های علم در کشور ما اصلا دیده نمی شوند و حتی فارغ التحصیلانشان بیکار و یا مثلا به سراغ کارهایی کاملا متفاوت رفته اند، گاهی دلیل این قضیه را در تخصصی بودن صرف آموخته هایشان و عدم آشنایی با زمینه های کاربردی تخصص شان در سایر حرفه ها می بینم و از بحث عدم داشتن روحیه کارآفرینی و خلاقیت و اراده اشان هم فاکتور می گیرم و عدم دقت سیاست گذاران آموزشی را هم در تعیین تعداد ورودی بر حسب نیاز جامعه را نیز نادیده می گذارم.(قاعدتا با برنامه ریزی خوب هم حدود 10% فارغ التحصیلان به اسباب مختلف به شغل متناسب با تحصیلاتشان نمی رسند و یا اصلا وارد بازار کار نمی شوند و البته زمینه های شخصیتی و روحی افراد همیشه نقش کلیدی در این جریانات دارد.)


به هر حال برخی وقتها تکرار یا عادت شده و یا اجتناب ناپذیر، و شاید دیگر چاره ای نمانده و محیط رشد دیگری فراهم نیست، اما در این مبحث میان تغییرات مثبت در زمینه های تحقیقاتی و ورود به شاخه های جدید و عنوان " تنوع طلبی های غیر منطقی" فرق بزرگی قائل می شوم و از تحریف بحث به آن سو می پرهیزم که هر کس بر حسب قدرت و علاقه باید مسیر را انتخاب کند و نه هوا و هوس صرف با هر مبنایی چه علمی و چه شخصی.


به هر حال انسان هر زمان فرصت تغییر داشت، می بایست از آن استقبال کند و تجربه کند و بتواند مصلحت خود را به درستی تشخیص دهد تا عالم باقی بماند که...


حباب را چو فتد باد نخوت در سر

کلاه داریش اندر پی شراب رود...


توصیه می کنم به زندگی پیامبران و ائمه اطهار نگاه کنید تا ببینید ژرفای علم و نگاه روشن بین چه معنائی دارد، هر حدیث و روایتی منبعی غنی از اطلاعات است و اینها از اثرات مهم اتصال به عالم الوهیت و مقام عشق به باری تعالی است شايد با اين تغيير راههاي تازه و جديد علمي بسياري براي تحقيق پيدا شود که با تفکر جانبي به مباحث گذشته وارد شدن، لايه هاي مخفي انديشه الهي فراموش شده را آشکار مي کند در اين دنياي مافوق زده و به نوع ديگري عقب رفته.

/ 0 نظر / 116 بازدید