برای نوشتن...

برای نوشتن روی صفحه روشن وب، گاه دنیایی ساده تر می خواهی که همه را به سویت بکشانی...

 اما زمانی که درونت در هم پیچیده و برای یافتن و ساختن و پرداختن هر روز می کوشی، ساده بودن دیگر برایت خیلی سخت می شود...

 گرچه دور نبودم از این حس و آزمودمش...ساده شدم و بی دفاع شدم  و پشیمان، اما...

اما چقدر دلتنگم برای این حس یگانه...

کاش این دنیا جایی هم برای ساده ها داشت...

وقتی سادگی هایم را نمی فهمند و نه پاسخی برایشان می یابم، نه جوابی برایشان می شنوم!

پس بگذارید بگذرم از این وادی و ...

مشت گره کرده اندیشه ام را برای خود نگه  دارم و بگشایمش در دفترهای رنگ رنگ، اتاق تنهایی ام...

شاید روزی، وقتی، جایی بگویم و بپراکنم راز غم آن ساده در هم شکسته و این مغلق در خود فرو رفته را و صدائی را که هر روز در ذهنش فریاد می زد...   

چرا؟

 

 واما...کتابی از بودریار را می خوانم و هر روز کار می کنم

شبها پای لپ تاپم می خوابم

با تمام مزخرفات این دنیای مادی و پرخسران، با فکرهای تاره ام شادی می سازم و برای ایده هایم،کلمه می یابم... 

و به جایی دور می اندیشم...

نه در این دنیا...

که در بعدی دیگر جواب چراهایم را می جویم...

 

/ 4 نظر / 2 بازدید

کسی که پاسخی برای چرای کس دیگر ندارد، در آتش گناه و درد تکبرش خواهد سوخت. کارهایتان را دوست داریم، برای نوشتن تلاش کنید و واژه بیابید. من که دوست دارم باز از نوشته هایتان بخوانم

مهدیمهدوی

سلام خانم دکتر از آشنایتون خوشحالم,اگه وقت داشتید به مام یه سر بزنین[لبخند] من دارم واسه کنکور ارشد می خونم شدیدا" به کمک نیاز دارم اگه لطف بکنیدو من بتونم یه مشورتی با شما داشته باشم ممنون می شم. نه به دیگران تکیه کن و نه به خواندن سوتره ها و شاستره ها.چراغ خویش باش. یه مدتی چرا های خیلی زیادی ذهنمو مشغول کرده ,یعنی یه مدت نه انگار از اول بوده ولی داره زیادتر می شه,نمی دونم چرا ؟

محدثه

سلام خانم دکتر خیلی دوست دارم مطالبتون رو بخونم اما متاسغانه وقت ندارم[گریه] خیلی اتفاقی به وبتون بر خوردم یه 2-3 نظر از نظرات دیگران رو خوندم کمی متوجه اوضاع شدم اگر منم جای خانم سلیمانی بودم قطعا حال و هوای منم همین جور می شد[ناراحت] منم معماری می خونم یا بهتر بگم با معماری زنگی می کنم[لبخند] حتما یه سر دیگه میام واسه خوندن[لبخند]