همش تقلبببببب...

چند وقت پیشها مطلع شدم که بنده شاگرد اول امتحان جامع دکترا در دانشکده امون شدم و خوشحال شدم از اینکه به هر حال ثمرات تلاشهام به بار نشست و من به حقم رسیدم.

نمی دونم چطور باید اینو بگم و ایا مطرح کردنش درست هست یا نه ولی واقعا من در ۱.۵ سال تحصیلم در دوره اموزشی دکتری و در جریان تحویل پروژه ها اتفاقاتی را در جریان تحویل ها دیدم که برایم باورنکردنی بود.

برای مثال یکی از بچه ها یک پروژه را با یک جلد و یک فرمت در فاصله زمانی ۲ هفته تحویل ۲ استاد با ۲ درس از زمین تا اسمان متفاوت، داد! و در هر ۲ درس نمره اش از من بیشتر شد!!!

بعد همین شاگرد در اقدامی مشابه پروژه ای را که ترم پیش جلوی چشم همه پرزانته کرده بود دوباره ترم بعد جلوی همه ارائه کرد! و استاد ۳ دفعه بهش احسنت گفت(باز هم تاکید می کنم ۳ بار!).

و دوباره یکی دیگر از بچه ها در هنگام ارائه سمینارش یادش رفته بود که اسم کسی را که قبلا این پروزه را انجام داده از پاورپویینتش حذف کند و اسم این دوست گرامی چندین بار بر پرده پروژکتور ما به نمایش درآمد!!!

و چند مورد مختصر دیگر! که از گفتن آنها صرف نظر می کنم.

و اما در مورد خودم برای 8 درسی که در دوره آموزشی گذراندم 11 پروزه تحویل دادم که پرینت تمام مقالاتم در آلبومی کامل قابل دسترسی است.

کمترین حجم مقالات 24 صفحه و بیشترینش 220 صفحه (مطلب تحریر شده و ترجمه شده) بوده است.

۲ تا از مقالات تهیه شده در جریان کلاسها را به ۲ همایش بزرگ عرضه کردم که در هر ۲ همایش به عنوان مقاله برتر شناخته شده و مورد تقدیر قرار گرفتند!

البته هنوز حجم وسیعی از کارهایم باقی مانده اند که انها را کم کم برای چاپ در اختیار مجلات خواهم گذاشت ولی حس بدی در این مدت در وجودم لانه کرد. حس سردی از دروغ و حس زبری از فریب!!! ان هم چنین واضح و روشن.

پرسش هایی بی جواب برای من از عدم کنترل پروزه های دانشجویان و تقدیر از دانشجویان ساعی. همه این مسائل باعث شد من رتبه اولی سال اول دکترا را از دست داده ولی در سال دوم با کمک خداوند ان را برای خود حفظ کنم! و حق خود را به دست اورم.

نکته جالبتر اینکه ما در ان دانشگاه به اصطلاح تحصیلات تکمیلی حتی حق عنوان کردن چنین مشکلاتی را نداشتیم و می باید لب فرو می بستیم چون اگر می گفتیم خیلی (باز هم تاکید می کتنم خییییلیی) کار بدی بووود...!!!! و اساتید فکر می کردند ما داریم به هوش و درایت انان لطمه وارد می کنیم و خوششان نمی امد و از لجشان نمره بیشتره را به آن تنبلة زرنگه می دادند.

بماند حالا برای بعد که دوباره جرات نموده و از خواطرات شیرین و شور دوران اموزشی خود اینجا بنویسم، می ترسم اگر بیشتر بنویسم وبلاگم را فیلتر نمایند.02.gif

در انتها نظرتان را به این جمله پر معنا جلب می کنم:

پژوهش امری جدی در دانشگاههاست.

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
خشايار

ضمن تبريک از اين اتفاقات برای من هم زياد افتاده و می افتد!! اما حقيقت اين است که بخصوص در دوره دکترا ارزش کار هر فرد نه به نمره نه معدل و نه امتحان جامع بلکه به تعداد مقالات (آن هم نه هر مقاله ای دارای کيفيت و حرف نو) و پايان نامه می باشد. در نهايت اينکه خود آدم بايد از درون احساس کند که واقعا پژوهشی انجام داده است.

خودم

ضمن تشکر من هم با فرمايش حضرتعالی موافقم و اعتقاد دارم نتيجه ناراستی در ابتدا به سوی خود انسان باز می گردد و متضرر اصلی خود اوست. نمرات قراردادهايی عددی اند و از ديدگاه شخص من تا حدود شايد ۵۰٪ نمايانگر واقعيتهای وجودی يک دانشجو هستند. احساس اعتماد به خود و تکيه بر تلاش فردی احساسی نيست که به اسانی بدست آيد بلکه می بايد برای کسب آن تلاشی صادقانه کرد.

بختيار لطفی

اين ادبيات با فضای فردی که داره دکتر ميشه زياد سنخيت نداره. خانم نصيری منو ياده دوره دانشجويی مان در تبريز ميندازی....

خودم

آخه آقای لطفي آن موقع که دکتر نمی شدم داشتم دوره آموزشی را می گذراندم ولی انصافا تجربه خوبی شد برای خودم در برخوردم با جامعه علمی نما(می دانید که)!!! الان به استحضار شما برسانم که دانشجويانم جلوی چشمم دودر بازی درمياورند و بنده با سياست و کياست با آنها رفتار می کنم!!

شهرام سنجابی

سلام خانم نصيری.خوب هستيد؟ عیدتون مبارک راستی اين ماجراها تو کدوم دانشگاه اتفاق می افته؟دانشگاه آزاد٬ واحد علوم و تحقيقات؟؟!!

خودم

در علوم و تحقیقات در دانشگاه واحد ایکس، دانشگاه واحد ایگرگ! و و و ... این مساله در مورد همه دانشجویان بالاخص در دوره دکترا صادق نیست، ولی در هر صورت جزو معایب نه چندان بخشودنی بخش پژوهش در دانشگاه هاست، چرا که ادامه آن باعث دلسردی دانشجویان فعال نیز خواهد شد!