سوره مسد، سوره مربوط به آخرالزمان و تحقیقا در مذمت حسودان حضرت ولیعصر در زمان ظهور

گفتن اینکه می دانیم منظور سوره مسد با توجه به این همه اطلاعات موجود در اشعار عرفایی مربوط به کیست، سخت است و اساسا جزء موضوعاتی است که باید اسرارش تا زمانی مشخص حفظ گردد، اما به قدری حدیث و روایت مرتبط در پرده گفته شده، توسط حضرت پیغمبر(ع)و ائمه اطهار در باب آن زیاد است و تفسیر آن به قدری برایمان روشن است که سکوت کمکی به حل موضوع در گذار زمان نخواهد کرد، چون حس قوی ای دارم که زمان آن رسیده است که فاشتر صحبت کنیم و نیازی به بیشتر از نهایتا 2 سال سکوت نداریم... که 2 سالش را هم گذراندیم و با سیاستهایی که اصلا قابل این همه رشادت بزرگان تاریخ نیست، عده ای را به زودی به جامعه جهانی خواهیم شناساند، تا قدمی به جلو برویم...


در هر صورت سوره مسد اساسا با نیت نهائی مذمت عموی محترم حضرت پیغمبر(ص) نازل نشده و شاید هدفی کوتاه مدت و بحث یکی نبودن دل و زبان ایشان بیشتر در این سوره مطرح بوده که از نام مستعار ایشان، چنین در این سوره استفاده شده است تا بدانیم که گاهی فاش گفتن خوب است اما پنهان کردن احساسات واقعی هم به صوری باعث حفظ جان خاتم المرسلین شده است، و منظور نهائی سوره مسد قطعا یک آتش افروز و تفرقه افکن حسود در آخرالزمان است.


در متونی خواندم که بیشتر پس از رحلت پیامبر، عده ای با نیت جسارت و نعوذبالله پایین کشیدن شأن ایشان و دشمن جلوه دادن عمویی که ایشان را دوست داشته، تفسیر این سوره را تحریف کرده و در روایات ظهور هم به وقوع بیشترین تحریف درباره این سوره اشاره شده است و تفسیر آن به همان زمان ظهور موکول شده است و گفته شده چرا نقش 70 نفر از سران قریش در آزار حضرت پیامبر نادیده گرفته شده است و مهمترین موضوع هم در این میان این است که پیامبر خدا هم درباره سکوت در باب تفسیر آن بسیار محق بوده اند چون رمز بزرگی در آن است و واقعا در آن زمان نیت واقعی نزول این سوره قابل فاش گفتن نبوده است.


برخی از این بحثها را نه من که مفسران دیگری هم به صور دیگری مطرح کرده اند.


عناصر سوره با جریانی که برای جناب عبدالعزی به وقوع پیوسته مطابقت نمی کند و خداوند در کلام مقدس و کاملش، قانون مربوط به حدود الهی خود را در مورد شخص خاصی نمی شکند و ارتباط دادن تب گفتن به حضرت پیغمبر و یا موضوع تحریک به برداشتن 2 آهوی طلائی درب مکه اهدائی حضرت عبدالمطلب، توسط جناب عبدالعزی، مشمول سرقت حدی و بحث های قطع ید نمی گردد چون این کار مستقیما توسط ایشان انجام نشده و با اعتراف 1 سارق هم جرم اثبات نمی گردد و عمل ایشان هم از اشتباهی در ارث فرض کردن این اموال بوده است و قصد انجام جرمی بزرگ و حدی با این نیت کمی مخدوش می گردد. (کما اینکه در نظریات تفسیری متخصصان مدرن فقه، بحث قطع ید سارق را هم اثباتا با آیاتی از قرآن تأیید نشده یافتیم و از قضا منظور قتل بچه دزد بوده است که کلمه «تب ایدیهم» در آیات به کار بسته شده است و خود این فقهاء پاسخگوی نظراتشان از حیث علمی هستند.)


نکته: دقت کنید من با قانون عرب و عصر جاهلی که بخاطر یک دستمال قیصریه آتش زده و سر و دست می بریدند کاری ندارم، با قانون خداوند بحث میکنم، خدا چیزی را که بر بنده اش روا نباشد نازل نمی نماید، بماند که در این دوران هم با جهلهای جدید مواجهیم و اشخاص خود بزرگ بین بیماردلی که خداوند و عدالت و قانونش را نشناخته اند و به قصد ارعاب جسارتهای زیادی می کنند، بسیارند.


به هر صورت در مورد ثروت ایشان هم کمی و کاستی در کتبی که خواندم ثبت نشده و تجارت و مبادلات خوبی را هم تا همان زمان جنگ بدر که در سال اول هجرت و چند روز قبل از فوت ایشان بوده، داشته اند و نقصان در همان زمان حاصل شده و وصف جانفشانی های فرزندان ایشان در غزوه حنین در کنار حضرت پیغمبر به عنوان پسرعموهای ایشان، و وجود روایاتی متعدد در کمک نوادگان جناب ابی لهب به ظهور حضرت مهدی و خدمت به ایشان، وجود محبت و تعصب اعضاء یک خاندان را تأیید می کند.(اختلاف و دعوا در هر خانواده ای به جهت صمیمیت منفی و عدم صبوری و تحریک دیگران و سوء برداشتها وحتی محبت و حساسیت زیاده، وجود دارد که البته این ندیده گرفتنها شامل خیانت و حمایت از آن و تفرقه انداختن نمی گردد، که هیچ فسادی بالاتر و خانمان براندازتر از این در خانواده ها نیست.)


موضوع اصلی سوره مبارکه مسد، آتش افروزی و به تشخیص من «تفرقه افکنی و افتراق راه انداختن» است و به نظر محققانی که نظراتشان را شنیدم اشاره به ، وجود فرزندی با نام مستعار، برای جناب عبدالعزی ابن عبدالمطلب است که در آیه 3 به آن اشاره شده است.


به نظر می رسد ترجمه فارسی «آتشی دارای {نسب} سرخ» برای «نارا ذات لهب»، که منصوب و نقش مفعول را در جمله دارد، مناسبتر باشد.

معنای آیه 3 هم به چند صورت قابل ترجمه است ولی من فعلا به عبارت ذیل رسیدم و کمی کمک تخصصی هم از مفسران قرآن و آگاهان به زبان عربی لازم دارم:


«در آینده ای نزدیک (او مذکر مستتر) آتشی دارای (نسب)سرخ را به آتشی به آتش برخواهد افروخت»



به نظرم ابتدا به ساکن «صلی»نشان از آتش حسدی است که از سمت آتش آفروز، باعث افروختن دختری از فرزندان ابی لهب و نهایتا مشعل قیامت به دست او برای تحقق ظهور حضرت ولی عصر خواهد شد و ذات هم بیشتر به نسب پدری اشخاص اشاره می کند.(ذات مؤنث ذو و نار هم کلمه ی هم مذکر و هم مؤنث است)

نکته:ممکن است واژه صلی، با -ل- مشدد، به معنی دعا کردن هم باشد در این صورت فاعل جمله تغییر به فرد دیگری خواهد کرد.

نکته: «صلی» به معنای افروختن آتشی به آتش در بعضی لغت نامه ها آمده است.

نکته: اگر بحث به آتش سوزانیدن در میان باشد، فلانا منصوب و نار مجرور می گردد که در اینجا منصوب است.

نکته:جایگاه آتش هم در دل انسانهاست که هم از جنس خشم و هم از جنس عشق است و برای برخی دل جایگاه آتش حسد است که وجودشان را می سوزاند و باعث سلب آسایش و خوشی و حرمت دیگران هم می شود و کاملا تخریبی و مختص افراد بیماردل است.

نکته: اینکه چرا «نار» نام مستعار این فرزند از ذات سرخ است، نشان می دهد قبل از افروخته شدن به اعمال آتش افروز هم، آتشی در قلب داشته که با جنس آتش مستتر در صلی متفاوت است و می تواند به آتش عشقی ذاتی اشاره داشته باشد.



آتشی که بارها در دیوان حافظ مورد اشاره بوده و اصل و نسب پادشه ملک صبحگه نیز در غزل شماره 381 «شیر سرخ و افعی سیاه» است و به بحث «مشعل و برفروختن آن» در غزل زیبا و پرمعنای شماره 413 اشاره شده است.


تفسیر در باب شیر سرخ و افعی سیاه را برای مجالی دیگر می گذارم اما شیر سرخ به نسب پدری و افعی سیاه به نسب مادری پادشه ملک صبحگه اشاره دارد و فقط یک شخص واحد است و ما گفتن به معنای اشاره فروتنانه به خود و پرهیز از منیت است که در بیت آخر این غزل مفرد بودن گوینده شعر مشخص می گردد.


مصادیقی چون ترک شیرازی هم در شعر حافظ بیشتر برای پادشه ملک صبحگه تطابق دارد و نگار هم در غزل شماره 95، با صفت جاویدانی معرفی شده است و «نگار جاویدان» ترکیبی خوش برای پادشه ملک صبحگه که بنده پادشاه اصلی است، می باشد و باید به رویای صادقه خانم ام ساره هم نگاهی دقیق داشت که خوابش بسیار به خوابهای حضرت خدیجه شباهت دارد.


احتمال قوی هم بر انتساب نسب جناب شمس الدین تبریزی به نسل عبدالعزی و یاوران حضرت مهدی وجود دارد که در مقاله ای دیگر بدان خواهم پرداخت.


نهایتا به غزل شماره 370 دیوان حافظ و بازی مجدد با صنایع ادبی و این بار با کلمه «صلا» می رسیم که اینجا به نظر به معنی «آواز دادن برای خورانیدن طعامی یا همان می الهی به مدهوشان راه حق» آمده است:

غزل شمارهٔ ۳۷۰

 صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم


در میخانه‌ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود

گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم


من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکن

بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم


اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر

به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم--- (منتی بر سر گرفته شد)


قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد

که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم


جگر چون نافه‌ام خون گشت کم زینم نمی‌باید

جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم--- چین همان کشور چین است که دریایی به نام چین داشته و در آن شنا زیاد یاد می دهند؟ انگار مخزن البلای بنده خدایی بوده است!


تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت--- همان آتش به آتش انگار مقصود است...

ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم---- خداوند روزی همه را سرجای خودش عنایت خواهد فرمود.


/ 0 نظر / 43 بازدید