لفظ و شهر

تحمل کردن برخي افراد بعضی مواقع شائبه قدرت يافتن براي اين نوع اشخاص مي آورد و تصور مي کنند که کلماتي که ادا کرده و افعال نادرست و ناشایستی که انجام مي دهند فراموش شده يا طرف مقابل جرأت پاسخ ندارد در حالي که تبعات آتي چنين رفتارهايي سنگين و آرام و بي صدا است.


به اين نوع تصورات بي پايه در باب خويشتن در روانشناسي، "توهم" مي گويند.


بارها رفتارهاي زشت مخربي ديدم که مثلا يک تازه دانشجويي که ظاهرش را موجه جلوه می دهد، يک دفعه و بي معنا شروع به فحاشي به اساتيد در صفحات مجازي اش مي کند و تصور مي کند با چاپ چند صفحه تدوين حرفهاي استادان محترم که منتي هم بر سر او و ديگران گذاشته اند، براي خودش اعتباري يافته، اما حتي نظام گزينش کلمات درست نسبت به مخاطب را در ذهنش پرورش نداده و عواقب آتي رفتارش را پيش بيني نکرده که چنين الفاظ ناشايستي آن هم خطاب به بزرگان و بدتر از آن به لفظ عام، هرگز از ذهن کساني که تصادفا هم از کنار بحثهاي او عبور کرده اند پاک نمي شود و نوعي نظام تداعي مابين صورت و سيرت او و کلماتش شکل گرفته و به عنوان فردي بي ادب شناسايي شده و بالطبع از کار و دادن موقعيت به او خودداري مي شود.


بارها در برخي محافل سعي کردم نفرتم را ناديده بگذارم اما چنان بي ادبي و شخصيت ضعيف يک فرد در هم آميخته که بي پاسخ گذاشتنش تا ابد غيرممکن است و روزي جواب توهماتش تمام و کمال داده خواهد شد.


کساني که حتي نمي فهمند حريم خصوصي چيست و تا چه حد بايد وارد زندگي کسي شد و از زندگي کسي سؤال کرد و يا انتظار پاسخ داشت!


در ميان هر جمله تند تند ادا کرده رها شده و بي معنا يا مي خندند و لفظ پراکنی مي کنند و یا سؤال خصوصي مي کنند و تصور مي کنند عالم دهرند و همه موظف به پاسخ! شاید که تزوير و دغل و افترايشان آرامش خاندانها بر هم ریخته بود، که حالا در هر مسأله خود را از صاحب نظران میدانند و عاقلان عقيله دوران! و يا در شرايطي ديگر بي گناهي بي خبر از همه جا و فريب خورده! که انگار نمي دانند کجا رفته و چه کرده و با چه فرهنگي اقداماتشان هنجار تلقي شده که کاملا واضح نقشه هايشان بي ثمر مانده و انگار پايه هاي توهمشان عجيب سست بوده که ميان 2 خرابه مانده اند که از بحث ويرانه آخرت برگشته بر سرشان درمي گذريم...


کساني که به راحتي مردم را با الفاظ ناشايست خطاب مي کنند و فکرهاي پلیدشان خوابهاي پاک ما را هم آلوده مي کند! چقدر بد اطوارند و بد عاقبت که جز حرف حرام برايشان چاره اي نمانده است.


يک کلام است گفتن ساکت باش ! اما اگر اثر داشت که سالها قبل در اين افراد اثر کرده بود پس قيامت و روز جزا هم نياز است که عدالت برقرار نشد که عقب ماندگي هايشان قسمتي از اين مجازات است.


برخي محافل اداري امان هم پر شده از تهمت زنندگان و جوسازان! که اصل ها را قرباني نفس و فرع خود کرده اند...

ديگر چه انتظاري از اوضاع اقتصادي و مالي چنين قومي مي توان داشت وقتي با هر تباني اي در ميان خود هر چه قانون است مي شکنند و اينقدر دروغهايشان را مي گويند تا باورشان شود!


نمي فهمند هنوز عده اي که نبايد اسم اشخاص را آورد و در محافل اداري و خانوادگي از از زندگي اشخاص که بدتر از آن از توهم زندگي شخصي اشخاص غير گفت!


تجربه به من ثابت کرده که کسي که زياد از زندگي ديگران مي بافد بسيار فاسدتر از حد تصور ماست که با سياه کردن جامه ديگران قصد ارزش دادن به خرقه سالوسي و ارزق کردن دلق خودر ا دارد؛ درایت و حقي داشت حد و مرز الفاظ زبانش را مي شناخت و عواقب بعدي اش را!


اينقدر ديدم آدم مدعي که مي دانم اين ملت از چه خورده است!


هر کس بايد به حد خودش بخواهد و اقدام کند و اساس خوشبختی هم همین است! وقتي در شهرهاي ما سر به زير انداختن و خانه ويران کردن و رسم برپا ساختن هاي خلاف شرع! عادت شده و عادت شده که مال همديگر را چرتکه اندازند و حساب و کتابها کار خود را مي کند و همه عهدها و احترامها فدای مسائل مالی خیالی می شود! ديگر تا کي شهرهاي اقتصادي بزرگ مي توانند جور سربسر کردن اثرات منفي اين چنين فرهنگي را بکشند و مهاجر بپذيرند؟ که با همان خوبهايشان پيشرفتشان و ارزش املاکشان حقشان باد!!!


در اين نوع شهرهاي يادشده، نه توليد درستي هست و نه سازندگي اي ماندني!که بسيار دنبال پولهاي بي زحمت و تقويم اموال يکديگرند گاهي بدون اينکه اصولي شرعي هم رعايت کنند!


چه بر سر اقتصاد و خانه ها و معماريمان خواهد آمد وقتي انسان صالحي که مي تواند شهري را زيبا کند مجبور است پنهان شود و خود را به راه ديگري نشان دهد، تا مردم از پيگيري اش دست بردارند؟ مي دانيد چقدر انرژي و زحمت براي مقابله با چنين فرهنگي لازم دارد؟ و چه از آن صالحي و صلاح شناسي اش مي ماند پشت اين همه احتياط و به راه ديگر خود را زدنها؟


نماهاي خانه هاي خيلي از شهرهاي کوچک بسيار آزار دهنده است، از خود پرسيده بوديم که چرا؟ مگر همه اش اقتصاد است؟


مي گويم اگر لفظ بي ادب باشد شهر هم با چشمان ما، با پندار ما بي ادب می گردد!

فکرها و لفظها بايد درست باشد تا خانه وشهري آباد شود!


چه مگر مي تواند بسازد و چه مي تواند کسب کند، کساني که قفل دهانشان به فساد و خيانت گشوده مي گردد!

هر چه مي خواهد ثروت به چنگ آورد، چه به دست مي آورد به عوضش مگر؟


وقتي به برنامه هاي توسعه شهري نگاه مي کنيم بايد به توسعه هاي فرهنگي و افزايش فرهنگ و ادب عمومي هم فکر کنيم، صفحات مجازي هم مثل کوچه هاي شهر مي مانند و رنگ خانه ندارند، دست از سر هم در فضاهاي مجازي برداريم و به حريم و خانه کسي به مهره مهر و لايک و فالوويي بي ربط مزاحم نگرديم تا شهرها هم آباد بماند...


هيچ عاقلي در يک شهر مخروبه فرهنگي مالش را براي سلب آسايشش به هدر نمي دهد...

و هيچ عاقلي فکرش را ويرانه گاه آسايش ديگري نمي کند و برايش توطئه نمي چيند...


/ 0 نظر / 85 بازدید