حذف کاملا واضح نقش خانمها و بالاخص خانمی محترم وبا نامی کاملا واضح درجریان نظم بخشی وحکومت جهانی واقعا جای تأسف دارد!

حذف خانمها و درک نکردن آنها در موقعيت هاي مهم اجتماعي و تصور مردانه از تمام مشاغل مهم دنيا داشتن، در هيچ جاي دنيا موضوع تازه ای نیست؛ ولی این همه سال حذف نقش مهم یک خانم در جریان ظهور و تعبیر آن با وجود نامي کاملا زنانه در اين ميان، به مردانی که در هر برهه تاریخی ظهور کرده اند، جدا جای خجالت دارد.


نمونه اش تفسیر چند بيت از این شعر کاملا مرتب و سلسله مراتبی از دیوان شمس حضرت مولانا که برای همه ما شناخته شده و همیشه تصویر زنانه آن حذف شده است:


آب زنید راه را هین که نگار می رسد (با توجه به اشاره به آب، منظور از هین که، می تواند "به مانند سیلاب" تباشد.)

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد--- تعبير باغ بسيار طولاني و از شرح اين متن خارج است.


راه دهید یار را آن مه ده چهار(40) را

کز رخ نوربخش او نور نثار می رسد--- تفسير اين بيت هم در اين مقال نمي گنجد، در هرصورت مه40ساله، نگار نيست.


بدتر از آن تفسیر کلمه "نفس زکیه" به نفس پاک! آن هم در حالی که نفس کلمه مذکر و زکیه، کلمه مؤنث است و ه تأنيث آن را چگونه مي توان نديد!

و مشخصا ترکیب نه صفت و موصوفی که قطعا "مضاف و مضاف الیه" و جار و مجروری است و باید به تنوین مجرور خوانده شود و قطعا "زکیه" کلمه مؤنث است.


یا تفسیر ترکیب "دختر رز" در دیوان حافظ که در مقالاتی از شخصیت انسانی گرفتن "رز" در قیاس با شعر شعرای دیگر، تعجبی ابراز شده که باز جای تشکر از محقق محترمی که اعلام پرسش در این زمینه نمودند، را دارد.


برسان بندگی دختر رز گو به درآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت--- دختر رز، خودش را با ضمير جمع "ما" که اشاره به ياوريها دارد، خطاب کرده است.


هم معنا بااین بیت پاياني حافظ در غزل 285 که:

چندان بمان که خرقه ازرق کند قبول--- ازرق يعني کبود، خرقه يعني لباس نشان دهنده مرتبه اجتماعي

بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش


جالب است که "رز" به فتحه -ر- به معناي استوار کننده است و اين يعني يک دختر و يک خانم مسئوليت استوار کردن دين و قواعد شرعي را در دوران ظهور بر عهده خواهد داشت؛ باز مراجعه به اين ا از قصيده 21 با نام "قدرت کردگار" شيخ نعمت الله ولي خالي از لطف نيست که پيش گويانه ترين متن موجود عرفايي و معنوي ادبيات فارسي است:


در اين شعر به روشني نايب حضرت مهدي "نگار" معرفي شده و اشاره به کلمه فضل و ذليل شدن دشمنان او در کنار ابياتي کاملا مشابه در ديوان حافظ بر تلاش براي خاکسار نمودن او اتصال معاني اين اشعار را باهم که کاملا سرايندگانش از هم بي اطلاع بودند و همزمان با هم در مکانهاي مختلفي زندگي مي کردند، آشکار مي کند که البته هنوز مطالعه ديوان شمس را به پايان نرسانده ام تا ابيات مشابه را از آن استخراج نمايم.


-------

بعد امسال و چند سال دگر- يعني چند سال بعد از بحرانهاي ياد شده در ابتداي اين قصيده کمي طولاني

عالمی چون نگار می بینم----نگار يعني خانم نگار!!! آني که برخي مدام اصرار مي فرمايند 30 سال پيش رخت از جهان بربستند.


چون زمستان پنجمین بگذشت

ششمش خوش بهار می بینم--- يعني 5 سال جسارت تحمل کردن و صبوري توسط نگار و آشکار شدن مسائل در زمستان 6ام


نایب مهدی آشکار شود--- فرد مرحوم محترم، مورد اصرار برخي، که حداقل قبل از وقوع قيامت قدرت رستاخيز ندارند.

بلکه من آشکار می بینم --- منظور اين است که زياد دوست ندارند کسي را ببينند و محدوديت هايي هست.


پادشاهی تمام دانائی -با مطابقت با ديوان حافظ صحيح است

سروری با وقار می بینم - سرور با پادشاه متفاوت است


هر کجا رو نهد به فضل الله

دشمنش خاکسار مي بينم(برخي منابع اين بيت را حذف کرده و اين بخاطر دستکاري هاي متعدد اين قصيده است اما با معادل سازي با ديوان حافظ لسان الغيب محتواي بيت کاملا با حکايت آن مطابقت معنايي دارد و اين ذلت دشمنان به جهت تلاش آنها به جسارت به ايشان و اجراي عدل الهي است.)


بندگان جناب حضرت او

سر به سر تاجدار می بینم--- يعني مورد اعتماد امراء و سياستمداران


تا چهل سال ای برادر من

دور آن شهریار می بینم ---- در اينجا دور شهريار يعني حدود سن و سال شخصي که در زمان مورد نظر اين قصيده، کار شهرياري را خواهد نمود، ظاهر الامر شهریار هم اشاره به همان سرور و پادشاه و نگار دارد.


دور او چون شود تمام به کار--- يا کام در برخي منابع

پسرش یادگار می بینم--- يعني فرزند پسر شهريار امورات او را پيگيري مي کند.


پادشاه و امام هفت اقلیم

شاه عالی تبار می بینم


بعد از او خود امام خواهد بود

که جهان را مدار می بینم


میم و حا ، میم و دال می خوانم

نام آن نامدار می بینم


صورت و سیرتش چو پیغمبر

علم و حلمش شعار می بینم


دین و دنیا از او شود معمور

خلق از او بختیار می بینم



نکته1:

تا چهل سال ای برادر من

دور آن شهریار می بینم ----

شهر ياري بيشتر به معناي همکاري و همياري در آباداني شهر است.


نکته2: بنده تمام اين شعرها را بطور کامل خوانده ام و معناي کامل غزل را هم مي دانم و اين گفتار در اينترنت صرفا گزيده گويي است.


نکنه 3: اگر لازم باشد در بحثي ديگر عبارت ""قائم آل محمد"" را به 2 صورت اجرائي تفسير خواهم کرد، يعني 2 قيام يا به پا خواستن در کار است، يکي همت بر ايجاد جايگاهي در مرتبه حضرت موعود، و ديگري قيامي براي اصلاحات اساسي در جهان پس از ظهور حضرت موعود و قطعا به امر ایشان که:


خوش به جاي خويشتن بود اين نشست خسروي

تا نشيند هر کسي اکنون به جاي خويشتن


/ 0 نظر / 38 بازدید