چند قاعده ساده زندگی که فراموش شده

برایم جالب شده که ادمها چندقاعده ساده زیستن رافراموش و بعد برای احیا شأن نداشته اشان اینقدر دست و پا زده و بیشتر در باتلاق مشکلات خودساخته اشان فرو می روند.

بالطبع این موارد در اداره هر دفترکار و گروهی هم موثر است.

 

اول اینکه اگر بد کنی بد میبینی پس هرگز خیانت نکرده باخیانتکار همدم نشوید که بقول انگلیسی زبانها

Once a cheater always a cheater

 

دوم اینکه به دیگران دروغ نبندیم و در حد خودمان و مشکل پیش رویمان صحبت کنیم؛ وارد مسأله دیگران شدن و میان 2نفر جهت افتراق و نمایش خود افتادن و خزعبل بافتن برای ایجاد شک و بدبینی میان 2نفر برای خوب جلوه دادن خود کار رذلترین و بی اصل و نسبترین افراد است.

به چنین کسانی هرگز نزدیک نشوید که رفتار دزدان و راهزنان را دارند و قصد بدست اوردن چیزی که حقشان نیست را کرده اند.

 

سوم اینکه هرگز به خودمان دروغ نگفته و یک دروغ را آنقدر تکرار نکنیم تا باورمان شود؛ خیلی از آدمهای غیرعادی اطرافمان قربانی این جریانند و قاعدتا در بیشتر موارد این مسأله ریشه در عقده حقارت دارد که بهتر است ریشه یابی شود، در غیر این صورت psychic شدن ان فرد بشدت محتمل است و راه درمان سختی دارد.

 

چهارم اینکه با صداقت حرفهایمان زدن روبروی کسی آنقدر ضرر ندارد که پشت سر دروغ گفتنی که مدام دروغ پشت دروغ می آورد و نهایتش مرض است.

اگر جرات دیالوگ هم نیست زبان درکام کشیدن و طرح بحث ارتباط و آشنایی با کسی نکردن سنگینتر است. چه معنا دارد که بی پاسخ و گفتگو ارتباطی را ترک کرد و بعدلال و کور و کر شد؟ نتیجه حاصله جز تحقیر و طرد اجتماعی چیز دیگری هست؟

 

پنجم اینکه هرگز در برابر کسی که ناحق ناراحتش کردیم بی صدا و ساکت نبوده و مساله را به گذر زمان نسپاریم و سؤال بی جوابی برای کسی نسازیم؛ که این جریان تبدیل به کینه بزرگی می شود که روزی نتیجه اش در زندگی امان آشکار می شود. هرچه باشد دشمن ما دوستی دارد و دوست دشمن هم دشمن است و همیشه هم در روی یک پاشنه نمی چرخد و سیلی روزگار هم تند و سخت است برای نامردمان.

 

ششم اینکه هرگز باعث درد کسی نبوده و برای غم و ناراحتی کسی خوشحال نشویم، واژه عدل هم سنگین است برای فهم ما؛ که بهتر است جای پروردگار ننشینیم و تا مشکل و غمی در کسی میبینیم برای خود داستان نبافته و شماتت خلق نکنیم که ما چه می دانیم در پس این پرده ها چیست؟ و خیر و شر چیست؟

 

هفتم اینکه هرگز اسرار شخصی کسی را بر در خانه و اتاق کسی نبریم که خیلی از آنها به کسی مربوط نیست و هرگز به کسی که راز دیگران و هر چه پشت سر شنیده را برملا می کند اطمینان نکنیم؛ در مورد دیگران خود را صالحتر از بقیه برای اظهارنظر ندانیم و برای توجیه اعمال غیرعادی و کثیف دیگران ذره ای وقت حتی برلی گوش کردن و جایی منتقل کردن نگذاریم. بی آبروها کارشان گسستن و راز مردم حمالی در دیگران کردن است و همنشینی با اینها هم خفت بار است

 

هشتم اینکه به هرکس به اندازه استحقاقش محبت کنیم و گذشت بیجا هم نداشته باشیم، که مار در آستین پروراندن است. چه بسا برخوردی به موقع راه شر کسی را برما ببندد که درب خانه روی کسی باز نکردن و تلفن فاسدی تربیت ندیده را جواب ندادن و بیکار یا بیکاره ای خیالباف را وارد فضای مجازی امان نکردن بسیار راحت تر از دروغ گفتن و صحنه ساختن و در دام فتنه های پرادعایان این روزگار افتادن است.

 

نهم اینکه از تنبیه هیچ مجرم و متخلفی واهمه نکنیم و از کنار منحرفان صرفا بخاطر دمی آسایشمان راحت نگذریم؛ شاید روزی همان فرد اسباب فساد بزرگتری باشد و راحت طلبی ما باعث آسیب به جامعه امان شود.

 

دهم اینکه هرگز از کنار کسی که به سادگی جسارت می کند و مثلا مهمان نامحرمان می شود و دزد حرمت دیگران، راحت نگذرید بهتر است کارش را به قانون و جامعه و بعد به خدا بسپارید بدتر از آن اینکه وقتی در محیطی اداری دیدید کسی در حق دیگر همکارتان تخلف و جرمی مرتکب شده آن را از او مخفی نکنید تا شکایت نکند و دعوایی نشود چرا که با این کار یک منحرف اجتماعی را برای ارتکاب جرمهای بزرگتر در حق از همه جا بیخبری قویتر کرده و اسباب مزاحمت و فتنه بیشتر اورا برای کسی فراهم کردید.

 

یازدهم اینکه هرگز برای منسوبین خود حقی بالاتر از حدود اخلاقی و انسانی اش قائل نشوید و هرگز اورا محقتر از دیگران ندانید؛ مادر وپدر و برادر و خواهر و فرزند و ... هیچ کس حق ندارد با اقدامات احمقانه اش اسباب آزار دیگری باشد و حقی بالاتر از یک انسان در برابر انسان دیگر داشته باشد. هرگز تقید و تعهد به وظایف اجتماعی و قانونی را برای بستگان خود استثناء نکنید.

 

دوازدهم اینکه در زندگی خصوصی کسی دنبال دلیلی برای اثبات فضولات ذهنی خود نباشید و تا کسی مستقیما و صراحتا و با صداقت کامل چیزی را بشما نگفته در موردش فکر و اوهامی نکنید و با خیالات واهی راهی حریم زندگانی کسی نشوید که بعد خوار و خفیف هر گذر و بازار شوید که خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود، به هردرش که بخوانند بی خبر نرود.

 

سیزدهم اینکه هرگز نقد خود را به نسیه و اوهام و خیال نفروشید و عشق و اعتماد را متاع هرروزه سر گذر نیابید و هرگز به هر فرد صادق و یکرنگی که بشما محبت و اعتماد کرده، اهانت نکنید، که از پشیزی بی قابلیت و لک خورده و بی ارزش هم پایین تر می روید و با همه تحصیلاتتان به مزاحمی دون شأن، تقلیل جایگاه می دهید و بلکه از اسم خانوادگیتان هم شرم کنید.

 

چهاردهم اینکه برای ویرانی کسی تیشه برندارید و بالا بردن کسی را بالا رفتن خودتان بدانید؛ خیلی جاها رهاکردن کسی یا موقعیتی مسیری جدید برای شماست از داشته های دیگران برای خود درد نسازید و به اندازه تلاشتان ادعا کنید.

 

پانزدهم اینکه از زنان و مردان اهل غیبت بپرهیزید که سم تفکرشان باعث فساد فکرتان نشود و تا می توانید از آنها و خانه های معمولا بزرگشان که بوی مردار و دهانشان بوی گوشت تن برادر مرده می دهد فاصله بگیرید.

 

شانزدهم اینکه هرگز به دروغگو و هتاک و بی قانون با خشم پاسخ ندهید بلکه با صلابت و آرامشتان خردش کنید تا از ناامید کردنتان محروم بمانند؛ آنها را به آموزشگاه دنیا و واحدهای درسی اش بسپارید که اول مجازات اعمالش را می دهد و بعد درس را، که شاید باز هم نمره قبولی در آن نگیرد.

 

رعایت این چند قاعده اساسی فعلی هم برای به آرامش رسیدن بشر کفایت می کند و ریشه تمام فسادها هم دروغ و عقده حقارت است و بس، که بزرگ اندیشان برای فساد قدم بر نمی دارند.

 

 

 

/ 0 نظر / 54 بازدید