ديوان حافظ:اصلا صومعه حافظ جاي مغان نيست!

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست


از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست


با بررسي غزليات مرتبط حافظ لسان الغيب دريافتم اصلا "صومعه" شأني ندارد که شرافت حضور مغان را بيايد و فضائي مرده و گرفته دل دارد، و چنان از خرقه سالوس پوشيدگان دروغگو در آن سخن رانده شده که نشان مي دهد فضائي مشوش و غيرشرعي در شعر حافظ است که اصلا قابليت اقدامي در آن قابل تصور نيست که محل "سياه کاران" است انگار که با هر دروغي قصد جلوه گري کرده اند و دست غيب در رسوا کردنشان را دست کم گرفتند.


که شايد پرچمي دروغ هم برافراشته باشد الله يعلم...


تفسير من اين است که مغان، نگهدارندگان آتش! حال چه آتش عشق و چه آتش زندگي و هر چه که در زمان خود از آن افاده مي گردد، وظايفي بر عهده دارند که در "دير، سرا، کوي، خرابات و الباقي صور فضائي مذکور" ديگر تحقق مي يابند.


پيرمغان، عزيز شعرهاي حافظ است که 24 بار از او ياد شده است، کسي که به تأييد نظر حل معما مي کند که تعبير من از ايشان مديري والاقدر و کاردان و راه شناس و شکيبا است.


نکته اينجاست که همه اين مغان همراهان نگارنند و نگار هم يک خانم است نه آن تعبير شده برخي ذهنها به رهبري مرد...


کسي که ديوان حافظ به صراحتي ظريف او را خاتون و صاحب حرمت ديوان شعر حافظ مي داند، که به تعبير من هديه اي از عالم غيب براي او جهت تفسير و راز گشايي از اين شاهکار زيبا جهت تحقق هدفي اساسي و رسيدن به پرچمي مهم است و برای دشمنانش تعابیر سختی استفاده شده است:


زلف "خاتون ظفر" شيفته پرچم توست

ديده فتح ابد عاشق جولان تو باد


اي که انشاء عطارد صفت شوکت توست

عقل کل چاکر طغراکش "ديوان" تو باد


/ 0 نظر / 75 بازدید