در واقعه کربلا، چهره ماندگار شمربن ذی الجوشن باعث تفکري جدي است، که آيا سن با شرف مرتبط است؟

در تحقیق خاصی که دارم و دریافت خاصی که بر عدم ورود افراد درست و اصل و نسب دار به جریانات سخیف و غیر انسانی دروغ و تزویر و حق کشی دارم، ونتیجه ای که از برخوردهای پیش رویم گرفتم، چهره ماندگار شمر و سن و سالش و اقدامات ناشایستش برایم ناراحت کننده تر از همه بود.


بحث هایی چون:

1-مأمور بودن و معذور بودنی که سابق بر آن همه مأمور و معذور به اطاعت از خدا هستیم و نه شیطان و

2-تا آخر عمر حرص نام داشتن و نان جوانترها بریدن و زحمات این و آن را اعتبار خود کردنها، و همیشه بر تخت نشستنی که دیگر حق نیست، قطعا لازمه و نهایتش هم ورود به جریان فساد برای نگهداشتن این فرصتهای ناحق است، یعنی همان رفتاری که شمر را از همراهی حضرت علی(ع) ، عضوی از خوارج و سپاهیان یزید کرد.


در منابع شمر از بانیان جنگ و هدایت کنندگان اصلی این قتل عام جسارت آمیز است که با نصایح خود و تصور باطلش از ممانعت از قدرت گرفتن حضرت حسین(ع)خط مشی همه را تعیین و این جنایت زشت را رقم زد و محتملا به خاطر سن و سابقه اش به او بیشتر اطمینان و توجه هم شده که لعنت همیشگی بر او باد.


رفتارهایی چون شکم پرستی و حسادت و دل شکستن و طعنه زدن از خصوصیات اساسی او بوده است.


قیافه های حق به جانب و ماندگار خوانده برخی در این دوران و ورود کاملا متعارض با اسم ساختگی اشان به جریانات فساد و بازی با شأن و حیثیت مردم و بعد عدم اعلام هیچ نوع پشیمانی و زخم زبانهایی چون پای جرم خود نشستن و تقاص پس دادن از آنها شنیدن بدون هیچ خجالت و شرم و عاری، هیچ شکی در درستی پندارم از نسب چنین اشخاصی برای منی که خوب می دانم چه می گویم، باقی نمی گذارد که همیشه از این چنین حق به جانبانی گریزان بوده و هستم و دادن اختیار به آنها را به جهت مثلا اسم و رسمی که برهم زدند نمی پذیرم.



دیگر نان حرام خوردن و با پنهانکاری و دغل و سالوسی اینجا و اینجا کار پیدا کردن و صاحب شدن جای بحثی در بی اصل و نسبی افراد و انتسابشان به مغضوبترین ژنهای تاریخ باقی نمی گذارد و امیدوارم یک روز جامعه ایرانی متوجه شود که همانطور که این مملکت مأمن نیکترین افراد بوده، جاذب بدترین ژتهای تاریخ از فراریان سپاه یزید تا عباسیان و ... هم بوده و فرزندان اشخاصی بسیار بدنام در تاریخ اسلام و حتی جهان دراین کشور خانه کرده اند و باید مراقب بر سر کار آمدن آنها بود که هر جا بنشینند همان خوی ها و جنایتها را در حق صداقت پیشگان و افراد بامسئولیت به صور دیگر انجام خواهند داد.


موضوع در مخلص ماجرا این است که هیچ نقطه ای چون ایران محل تقابل نیست که کدام جنایتکار فرزند پیغمبر به قتل رسانده، نزدیکتر از ایران جایی برای فرار پیدا کرده و ریشه این همه انسان پرخاشگر خود در عزلت ديده و نامي برخود نهاده، که این 2 خصلتشان با هم تعارض دارد از کجاست؟

این قابل نتیجه نیست که همه به خوی پدران و مادرانشان رفتار می کنند، اما آدمها را باید با تحلیلی درست از امروز و نسبی که گاهی به شدت تعیین کننده است، شناخت، چه دلیلی دارد که یک انسان مسن و با تجربه!!! فساد کند و بعد از این همه تسبیب در آزار و هتاکی، بخشیده هم شود؟

این بخشش ها حق اینها نیست، که اینقدر مار خورده اند که افعی شده اند و خطرناکتر از اینها وجود ندارد.


هرگز نباید با کسی که فساد کرده و مانع و سد بی دلیل راه کسی می شود با مماشات برخورد کرد که اینها راه پیشرفت جوامع را بسته اند که تجربه به من نشان داده هر که سرراه پریده و مانع حرکت کسی شده، از پست ترینهاست و باید از او دوری و کنار گذاشته شود.

https://www.fardanews.com/fa/news/457795/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B0%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%88%D8%B4%D9%86


http://www.jc313.ir/2490-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-;-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-/.html


شمر بن ذی‌الجوشن از سران و شجاعان مردم کوفه بود، وی در زمان علی(ع) جزو شیعیان و طرفداران حضرتش به شمار می‌آمد، او در جنگ صفین از افراد تحت فرمان امیرمؤمنان بود و در جنگ با معاویه شرکت داشت و شجاعتی از خود نشان داد، وی در یکی از روزهای جنگ صفین، که آتش جنگ سخت زبانه می‌کشید، وارد میدان شد و مبارز طلبید، از میان لشکریان معاویه مردی به نام «ادهم بن محرز» به مقابله با او شتافت و به هم حمله‌ور شدند، ادهم، شمشیری محکم بر شمر فرود آورد که به شدت او را مجروح کرد و شمر نیز شمشیری بر رقیب خود فرود آورد که چندان اثر نکرد، شمر به لشکر برگشت و به شدت تشنه بود، کمی آب خورد و مجدداً به میدان رفت و در حالی‌که رجز می‌خواند، رقیب را به مبارزه طلبید، وی به مقابل «ادهم» آمد و او را خوب می‌شناخت و در حالی‌ که او نیز بدون ترس در مقابل او ایستاده بود، شمر با نیزه ضربتی بر او فرود آورد که او را از اسب بر زمین افکند و شمر با شادی فریاد زد: این ضربت، به جای آن ضربتی که بر من زدی و به لشکرگاه برگشت.

اما شمر در راه خود استوار نماند و بعدها به خاطر روح نفاقی که در او بود، به جرگه دشمنان درآمد و از حامیان سرسخت حکومت اموی شد.

هنگامی که عمر سعد از کربلا نامه‌ای مسالمت‌آمیز برای ابن‌ زیاد نوشت که کار به جنگ نکشد، شمر در جلسه ابن ‌زیاد بود، گفت: حسین هرگز تسلیم نمی‌شود و جز جنگ راهی باقی نمانده و ابن ‌زیاد را تشویق در جنگ با امام حسین کرد.

-شمر نامه‌ای از ابن‌ زیاد گرفت و در رأس گروهی مسلح، وارد کربلا شد و مأمور بود اگر عمر سعد با امام حسین(ع) نجنگد او را عزل و خود فرماندهی کل نیروها را به عهده بگیرد.

-شمر به محض ورود به کربلا، در روز تاسوعا عمر سعد را تهدید کرد که در کار امام حسین(ع) مسامحه نکند و بین او و عمر سعد مشاجره لفظی تندی پیش آمد.

–شمر در فاجعه کربلا، به دستور عمر سعد، فرماندهی سپاه چپ لشکر کفر و شام را به عهده داشت.

–روز عاشورا هنگامی که امام حسین(ع)‌، تمام یارانش به شهادت رسیده بودند و حضرت پس از جنگ نمایانی که با دشمن کرد، به شدت مجروح شد، به طوری که دیگر توان حمله نداشت، شمر از این فرصت استفاده کرد و با ۱۲ ‌نفر از اوباشان لشکر به طرف خیمه‌گاه امام حسین(ع) حمله‌ور شد

-بزرگترین جنایات و گناه شمر این بود که در آخرین لحظات عمر امام حسین شمر سر امام را از بدن او جدا کرد.


/ 0 نظر / 69 بازدید