عدم تحمل فساد در شعر حافظ و پاسخ کوبنده اين ديوان

اين غزل حافظ يکي از کوبنده ترين و محکمترين غزليات حافظ است که مصداق بروز لقب "سرو" در بسياري از بيت هاي ديگر در غزليات حافظ است و اينکه هرگز يک سيمرغ مگسان هر جا نشين و شکر دوست! را تحمل نخواهد کرد و از حق خود کنار نخواهد کشيد و شتر سواري اعوان و اعقاب مدعي امروزي دولا دولا امکان پذير نيست و مورد خوشايند خداوند و ملکوت و لسان الغيبش هم نيست که در جامعه امروزي هم قابل تعبير است.


برخلاف تصورات غالب، اين غزليات کاملا به هم پيوسته و بسياري از آنها از قول کساني است که يا نامشان دراين غزليات آمده و يا لقبي کنايي براي آنها وجود دارد و دقيقا "قصه العشق بانو و خاتون غزل نسيم شمال" است..



در اين غزل، هيچ بيتي جز

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند

ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری


اشاره به فساد اداري آشکار در برخي محافل اداري مدرن و سکوت افراد در برابر آن دارد.به نظر من، نگار، اصلا اين اشعار قديمي و متعلق به روزگار گذشته نيستند، بلکه براي امروزند، و وصف الحال مقاومت در برابر يک فسادو به ثمر رساندن افکار و ايده هاي حل آنند تا هر کس بر جاي خود نشيند.


براي من کاملا روشن است که در شعر حافظ، حريفان قطعا به همکاران اشاره دارد، و ساغر چيزي جز کنايه اي به حق شرعي و قانوني اشخاص نيست که

(4) اگر تو جايز مي داني بدان اما، همکاران ديگر ما جایز نیست كه کنايا از جام ما باده نوشند و به عبارتی در محل کار ما حق ما را بر سر سفره برند.


و این عدم تحمل به سکوت در باب مصادیق عینی این ماجراها نیز اشاره دارد که سکوای شرعی و جایز تلقی نشده و مفسده انگیز است.



در زمانه اي که برخی افراد به حدو حق خود قانع نيستند و به راحتي در محيط اداري حقوق شرعي و استخدامي افراد توسط مديران به بازي گرفته شده و به قانون جنگل اقداماتي فاقد قاعده انجام مي گيرد، به زيبايي و روشني اين بيت تفسير مي شود که روا نيست که حق کسي توسط همکارانش غصب و چيزي که قانونا متعلق به اوست در اختيار همکار ديگر قرار بگيرد که شرعي و جائز و حلال نيست و در چنين شرايطي هيج کس نبايد بگويد به من مربوط نيست و مأمورم و معذور يا يک مشکل اداري است ! که اين يک مشکل اخلاقی و شرعي و شرافتي و آلوده کردن زمین خداست...


که چه زشت است اين عبارات زشت و غيرمسئولانه دنياي مدرن ما...



در هر صورت اين شعر يک پاسخ قدر شوکت به دفاعيات افراد حرامها را حلال کرده و مقصر است که با دوري و هجر قصد برنده شدن کرده اند.




مهجوري: دوري، جدايي، جداماندگي.

روا مي داري: جايز مي شماري.

برِ خويش: نزد خويش، پهلوي خويش.

باديه: صحراي بي آب و علف.

زلالي: آب زلالي.

به اميدي كه … به خدا مي داري: در برابر انتظاري كه از خدا داري.

بِحِل كردن: حلال كردن، عفو و بخشش كردن.

مرا مي داري: مرا نگاه مي داري، با من رفتار مي كني.

حضرت: محل حضور، درگاه والا.

حضرت سيمرغ: آنجا كه سيمرغ حضور دارد، بارگاه سيمرغ، كوه قاف.

جولانگاه: جاي گردش و تاخت و تاز.

عرض: آبرو، حيثيت.

زحمت ما مي داري: مزاحم ما مي شوي.

تقصير: كوتاهي كردن، خطا و گناه و قصور.

پايه: مقام و مرتبه.

به خدمت: در ازاء خدمت.

عطا: بخشش.

http://rasekhoon.net/forum/thread/951194/page1/

/ 0 نظر / 98 بازدید