پایان یافته در ۱۹ آبان۱۳۹۹...در نعمت عشق و جنت باقی

سروده ۱۹ آبان ۱۳۹۹


ای جان من ای عشق که جانی و جهانی

خرم زصفائی و ملیکی و خدائی


ما را تو نوازی و دگر هیچ نسازی

جز بحث سر سلسله زلف نخواهی


من عاشق و دل خسته و فانی

او صابر و دلبسته و منظور جهانی


این قصه سربسته پرفعل و معانی

زنجیر شده ‌بر حِکَم و حُکم رَبانی


افسانه آهسته و سر بسته خیالی

پنهان شده در واقع دستان نگاری


از تو فکند شاعر پنهان به زمانی

آن پرده برقع که زند تیر و کمانی


طغیان بکند شر فساد و خفقانی

از عرش خروشان شود آن بانگ الهی


موعود جهان پرده فکن، شاه جهانی

برخیز ز خواب دختر رَز نایب آنی


مکنون نبود راز خدا تا ابدالدهر

عالم نبود فارغ و بی پایه و بی قدر


پنهان نکن آن راز دل آن، کآتش طوری

بی پرده بگو قصه آخر که بود وقت حسابی


پنهان نشود تا به ابد رمز الهی

در سوره و آیات و تفاسیر کتابی


آگاه شود صورت جان،سیرت مجری

وسعت بنماید به زمین جنت باقی



/ 2 نظر / 2886 بازدید
negarnassiri

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

negarnassiri

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود