این دود بین!دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ روزي که من هم عملا حاجتم را از حضرت ارباب حاجت گرفتم!

دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ 


در یک پهنه وسیع و در هنگام برقراری یک کارگاه ساختمانی که قطعا ملاحظات کافی ایمنی هم نداشته، وقتی در هنگام گرم کردن قیر برای ساخت دانشکده ای، آتش این دود را ساخت، در اصل قسمت مهمی از یک جریان و از قضا تأثیر گذاری این پهنه بر یک تغییر پایه گذاری شد.

در آشفتگی برخی دانشکده های مشخص در برخی دانشگاه ها و وخیم بودن اوضاع شخصیتی برخی داعیه دار نام استادی شکی نیست و نقطه مقابل اینها هم همیشه وجود دارد.

نمی توان به هر کسی که در هر شرایطی بین هم سطحان خود، خود را بالا کشیده، عناوین بالاتر از اشخاصی داد که در رقابتهای سخت تر کمی عقبترند، اساسا بایستی همسطحان در کنار هم کار کنند تا فردی از دسته پایین تر بالا آمده، برای جبران کمبودها و خلأهایش با قدرت گرفتن های کذائی، مزاحم افراد دسته های بالاتر نشود.


در هر صورت خداوند متعال در بیان نشانه هایش دقیق است، چرا باید ادعا شود که در نیمه تابستان باد آتش را به سویی دیگر سرایت داد؟ این باد موضعی از کجا آمده که چنین روشن یک نشانه را بیان کرده است؟


ساده نمی گذرم , و اصلا موضوع موضوع ساده ای نیست که حق به حق دار می رسد و نالایق باید رسوا شود.


نکته در این بیت از غزل شماره 413 حافظ است، که تفسیری درست از یکی از آیات مهم قرآن کریم است:

کردار اهل صومعه ام کرد می پرست

این دود بین که نامه من شد سیاه از او






غزل شمارهٔ ۴۱۳

حافظ  غزلیات

 خط عذار یار که بگرفت ماه از او

خوش حلقه‌ایست لیک به در نیست راه از او


ابروی دوست گوشه محراب دولت است

آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او


ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار

کآیینه‌ایست جام جهان بین که آه از او


کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست

این دود بین که نامه من شد سیاه از او


سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن

من برده‌ام به باده فروشان پناه از او


ساقی چراغ می به ره آفتاب دار

گو برفروز مشعله صبحگاه از او


آبی به روزنامه اعمال ما فشان

باشد توان سترد حروف گناه از او


حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد

خالی مباد عرصه این بزمگاه از او


آیا در این خیال که دارد گدای شهر

روزی بود که یاد کند پادشاه از او


/ 0 نظر / 156 بازدید