تکميل مبحث خلوت و حريم در اقسام متعدد فضاهاي معماري با ورود به حقوق عمومي و خصوصي

در تکميل و تمام کردن بحث خلوت در معماري و چگونگي تحقق کامل آن مبحث جديدي را شروع کردم، که با مقوله آرمانشهر جهاني پيوسته است، و به تفسير تعدادي از غزليات مرتبت عرفاء از جمله غزل غني شماره 160 حافظ لسان الغيب، براي آن خواهم پرداخت.


نکته مهم اين غزل تکميل تحقق Privacy فراتر از فضاهاي معماري، با ورود به حقوق خانواده و حقوق عمومي و مباحث دنياي جديد و حفظ حريم ها با ممانعت از رقابت اغيار در فضاهاي انساني مي باشد و اينکه ورود به حريم چه مراتب انساني ديگري دارد که بايد مراعات گردد و رقابت هاي بي پروا براي ورود به حريم وصال اشخاص مورد تأييد پروردگار هم نيست و با چنين جريان مزاحمي، محرميتي در حريم ديگران براي اغيار به وجود نمي آيد، که اگر چنين نباشد هر چه ما معماران مي سازيم، جز ويرانه و خرابه اي آراسته نمي تواند باشد.



غزل شمارهٔ ۱۶۰ ديوان حافظ شيرازي

 


 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد


من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد


روا مدار خدایا که در حریم وصال

رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد


همای گو مفکن سایه شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد


بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد


هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری

غریب را دل سرگشته با وطن باشد


به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ

چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد


/ 0 نظر / 22 بازدید