شهری که در دیوان حافظ است محل جلوه 2 خاندان فاسد است!

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی

من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم



اگر نگاه به دیوان حافظ دقیقتر باشد فاسدتر از «واعظ شهر» یافت نمی شود.

در پستهای قبلی از مشکلات اخلاقی واعظ شهر که در اینجا قطعا یک زن است، چشم پوشی کردم، اما بیت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتیست که از روزگار هجران گفت

اشاره کاملا آشکاری بر کج فهمی و بی ایمانی این موجود دارد، که حتی معنی درست قیامت را ندانسته درباره آن اظهارنظر می کند، در اینجا ذهن نباید صرفا به سمت کسانی برود که در اماکن مقدس در حال موعظه اند و بی شک پند بسیاری از آنان از سر آگاهی است، اما خانه هم مقدس است و گزافه گویی در آن فساد به بار می آورد.


در اینجا و در بیت

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید

من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود


به نظر من با تطابق با سایر نقشهای واعظ در دیگر غزلها، واژه «ملک» با ضم م و ل صحیح است که به معنای «به زنی درآورده شدن است»، چون منطقی ندارد که مهر 2 نفر با توجه به صراحت مصراع دوم در اهمیت مهر یک نفر، در مصرع اول هم مراد شده باشد و سراینده غزل و واعظ هر 2 شخصی خاص را در مقابل دارند و قصد پنهان هر 2 بر معشوق گزینی است.


سراینده غزل، پنهانی مهر نگار را دارد اما به جهاتی فیزیکی مردد مانده که ناشی از وعظ واعظ نیز می تواند باشد، و واعظ به ظاهر با «شحنه» از مهر به زنی درآورده شدنی می گوید که خود طالب است، اما ظاهرا پنهان شده است، اما تا ابد قابل پنهان شدن نیست.

سراسر غزل یادشده بر حسرتی پنهانی و مرور وقایعی درونی تأکید دارد و واقعیت فیزیکی روبرو عملا عملی باطل و عبث است.

در هر صورت اساسا بحث در اینجا بر «شحنه» است، اینکه این شحنه کیست و به چه معناست و مهر پنهانی به او از طرف واعظ دارای مشروعیت هست یا خیر؟ سؤالی که با توجه به زیاده گویی های واعظ و سواد پایین و روحیه تخریبگر و هجران طلب و تفرقه انداز او در غزلهای دیگر جوابش معلوم است! این که او زن مسن مؤمن و شرافتمندی نیست!


واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش

زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است


شحنه با کسر ش، یعنی نگهبان شهر. عسس و صوبه دار. نواب و نایب حاکم شهر


من ورودی به بحث باغ در این غزل و خیالاتی که معلق است نمیکنم، اما به یک شحنه در تاریخ تهران قدیم به شدت مشکوکم:

در ثبت واقعه قتلی در حدود سالهای 300 ه.ق و در قتل 2 برادر در منطقه پونک تهران، نقلها و خوابهای متعددی که از مقتولان آن حادثه ثبت شده، پای 2 قاتل را به میان آورده است که اولی شناخته شده و محلی است و در مورد نفر دوم از یک «شحنه عباسی پرسه زن» صحبت می شود و اساسا صراحتی بر انجام 2 قتل هم توسط یک فرد واحد وجود ندارد که وجود 2 نفر را منطقی تر می کند.


دیگر اثری از این شحنه در این واقعه نیست و او عمل زشت خود را انجام داده و ناپدید شده است و به احتمال قوی ترسیده و گریخته است و خون به ناحق ریخته هم بر زمین نخواهد ماند و راز آشکار خواهد.


حسی دارم که پای این شحنه در این شهر باز شده است،

به نظر من و با خوابی هم که من از آن صحنه دیدم که با دیگر خوابهای ثبت شده مشابهت داشت، پای 2 پسر یکی نوجوان و دیگری کودک که هر2 لاغراندام هستند، در میان است که توسط 2مرد در 2 واقعه جداگانه اما در یک محل یکسان، مورد حمله قرار گرفته اند و مرد دوم وارد فضائی جسارت آمیز هم شده و بعد از آن از صدایی ترسیده و به سمت جاده ای در غرب گریخته است.


وجود قبیله ای از دزدان در جاده غربی ایران، با بدسگالی این قاتل که شحنه ای در حال پرسه زنی بوده، نزدیک است و وجود یک «رقیب» در دیوان حافظ قطعی و مانع آسایش است که مباحات به فسق و گناه به جهاتی از وجود اوست.


به هر صورت ماهیت این دیوان به شدت خاص و دارای رازهای مهمی است و کاملا از درون دلها سخن می گوید و حقایقی مهم در آن است و کلمه به کلمه آن قابلیت تحقیق و دقت در وقایع و روایات را دارد و نیاز به روشن بینی و دقت دارد.


با یک احتمال قوی پای شحنه فراری و پرسه زن که فساد اخلاقی هم داشته به این شهر باز شده و نسلی در آنجا دارد که مجددا به مسیر او بازگشته اند و شخصیت پرسه زن و وقیح هم دارند.



رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ

که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم



/ 0 نظر / 32 بازدید