برای معماری ایرانی||||||||||||||For Iranian Architecture

این روزا همه دارن انتخاب می کنند، شما چطور؟

در کتاب "جهان هولوگرافیک" نوشته مایکل تالبوت، خوندم که انسان دارای چند هولوگرام برای زندگی است، که اختیار او در نقطه انفصال یک هولوگرام از هولوگرام دیگر است که در اونجاست که تعیین می کنه وارد کدوم هولوگرام از زندگی اش بشه و دوباره در نقطه انتخاب قرار بگیره.

پس این جور که به نظر میرسه نقطه انتخاب اساسی ترین بخش از زندگی یک انسانه، چرا که برای یک مدت شاید طولانی اورو در  هولوگرامی قرار میده که تغییری در آن حاصل نمیشه مگر با یک انتخاب دیگه! و تشخیص این نقطه انتخاب هم برای خودش داستانی داره که بدون کمک از یک منبع آگاهی غیر ممکن به نظر میرسه!

یک مثال ساده عرض میکنم: فرض کنید که تزی در ذهن شماست و شما می خواهید بر اساس ضوابط دانشگاهی استاد راهنما و مشاور انتخاب کنید، انتخاب های زیادی به ذهنتون سرازیر میشه، از آدمهای معروفی که دوست داشتید به یک بهانه ای بهشون نزدیک بشید و یا آدمهای معلوم الحالی که اصلا نمی خواستید بهشون نزدیک بشید!

یک مرتبه حس جاه طلبیتون باعث میشه که کسی رو انتخاب کنید که به ظاهر خیلی پیر و البته به سبب سنش مورد احترامه؛ باهاش تماس میگیرید و ایشون خیلی راحت قبولتون میکنه، غافل از اینکه ظرفیت خالی نداشته و شما قراره که ٢ ماه دیگه با یک پروپوزال رو دستتون سرگردون باشید؛  استاد پیر که میبینه سر جلسه تصویب پروپوزال خراب کرده و باید خرابکاریش رو جبران کنه، بدون این که ذره ای از کار شما سردراورده باشه، فرد دیگه ای رو بهتون معرفی میکنه که از قضا شما هم بهش فکر کرده بودید ولی جرأت اظهارش رو نداشتید، با پادرمیانی استاد پیر، ایشون رو استاد راهنماتون می کنید و استاد پیر رو به سبب تعارفات غیر علمی، مشاورتون و حالا این شمایید و دو سال بیچارگی که به اسمتون ثبت شده! چرا؟ چون راجع به سوابق تحقیقاتی و اخلاقی! حضرات تحقیق نکردید و حالا این شمایید و یک تز غریب که باید تنهایی انجامش بدید و تازه به ادعای حضرات مبنی بر نفهمیدن کارتون هم جواب بدید ! آخه بنده خداها که از روانشناسی یونگ و فروید و رویکرد نشانه شناسیSemiology و ممتیکMemetic و چه و چه سر درنمیارند!

خوب به هر حال باید یه جوری از این هولوگرام خارج شد و به مرحله انتخاب بعدی رسید! هر جور شده خودتون و تزتون رو از شر جهل پر از ادعای علمی حضرات نجات میدید و تازه می فهمید از چه لجنی خودتون رو بیرون کشیدید!

حالا این میشه یه تجربه که می فهمید مثلا چرا مهندس سیفیان ،رئیس اسبق دانشکده اتون،یه عده ای رو تو دانشگاه راه نمی دادن! و دکتر معماریان،مدیر گروه اسبقتون، اینقده روی استاد راهنماهای تزها و ارتباط علمیشون به کار حساس بودند! که خب اون موقع که شما پای تز بودید؛ هر دونفرشون دانشگاهتون رو ترک کرده بودن و چند نفر آدم بی ربط جاشون رو گرفته بودن!

حالا حکایت هر انتخابی همینه، اولش یا با عقل یا با احساس، یا با یک سری استدلالات شهودی، یکی رو انتخاب می کنیم و خیلی هم خوشحالیم، اما یه مرتبه خودمون را در هولوگرامی پیدا می کنیم که نه تنها خوشایندمون نیست که بلکه می خوایم هر چه زودتر ازش خارج بشیم، البته نمی گم که همیشه باید هر چیزی بر وفق مراد ما باشه، چه بسا که همه اینها می تونه مسیر پیشرفت  و قرار گرفتنمون در جایی باشه که فکرش رو هم نمی کردیم!

اما وقتی پای یک انتخاب ملی در میون باشه نتایج یک انتخاب خوب بسیار مؤثرتر و نتایج یک انتخاب بد بسیار تأسف آورتره، و علی الاصول با این تجربه ای که من به دست آوردم رفتن پای یک صندوق و دادن یک رأی بسیار پراسترسه و می باید راجع بهش منطقی  عاقلانه تصمیم بگیرم! جوری که شبها توی خواب هم به انتخاب رئیس جمهورمون فکر می کنم!

این یادداشت نه سیاسیه و نه اخلاقی! بلکه شرحی از تجربه یک آم حساسه که نتیجه یک انتخاب بد و احساسی رو به خوبی لمس کرده و نمی خواد که مجددا برای خودش تکرارش کنه! بلکه می خواد با یک تفکر بی طرفانه منتج از تحقیق راه خوبی رو برای کشورش انتخاب کنه!

 

خب این روزا همه دارن انتخاب می کنند، اما شما چه جوری انتخاب می کنید؟!!!

+ نگار (رزالیا) نصیری****** Negar(Rosalia) Nassiri PH.D, M Arch ; ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()