برای معماری ایرانی||||||||||||||For Iranian Architecture

حس زیبایی و عشق

ارسطو می­گوید: علوم ریاضی « نظم ، تقارن و تعیّن را در درجات خاصی نشان می­دهند» که ویژگی­های اصلی زیبایی­اند. ارسطو معتقد است که حیوانات در مورد لذات [ناشی از درکِ] « هماهنگی یا زیبایی» فاقد حسند؛ و علت این امر آن نیست  که حواس آنها دقت لازم را ندارد، بلکه به خاطر آن است که از قوای عقلانی بایسته محرومند. به قول شفتز بوری، حیوانات « قادر به شناخت یا لذت بردن از زیبایی نیستند»، حال آنکه انسان« به کمک شریف­ترین برکت وجود خود یعنی ذهن و عقل» می­تواند از آن لذت بَرد. (هنفلینگ، 1384، 64)

 

در قرن هجدهم، روسو هنگامی که احساسات انسان­های اولیه را با احساسات نوادگان متمدن آنها مقایسه می­کرد، تصور زیبایی را دوباره به «نظم» منتسب کرد. به نظر روسو، بر آمدن انسان از وضعیف توحش ضایعة بزرگی بوده است و بیشترین مصیبت­های هستی آدمی از همین [فاصله گرفتن از وضعیت طبیعی] ناشی شده است. ولی دست کم از یک لحاظ برای آدمی جبران مافات شده است. به عقیدة روسو، احساسات لطیف عشق­ورزی برای وحشیان مهیا نبوده است، زیرا « ذهن آنان     نمی­تواند تصورات انتزاعی تناسب و نظم را صورتبندی کند» و همان تصورات است که برای ادراک زیبایی جنس مؤنث لازم است؛ انسان متمدن، دست کم از این لحاظ، از اجداد وحشی خود ممتاز است. (هنفلینگ، 1384، 65-64)

    1. هنفلینگ، اسوالد، 1384، چیستی هنر، ترجمه علی رامین، تهران: انتشارات هرمس، چاپ سوم.

 

اما من با روسو موافق نیستم، حس عشق شاید خیلی هم به درک نظم و صورتبندی مربوط نباشه، چون فقط از اون ناشی نمیشه بلکه به حس حمایت و آرامش هم مربوط میشه! به نظرم دیدگاهش مردانه است و از دید زنان به مساله نگاه نکرده، و من از اینجاست که می فهمم خانمها زودتر از آقایان عشق را شناختند! 

 

 

 

 

 


از وبلاگ پاناگولیس

http://panagulis.blogfa.com/post-233.aspx

روسو فیلسوف اخلاق گرا

 

فیلسوفان اغلب زندگی پر ماجرایی ندارند و آنچه از آنها به یاد می ماند آثار و نوشته­های آنها است ولی زندگی روسو یک استثنای شگفت انگیز است. زندگی او سراسر ناآرام در دامن فقر، بزه ،بلاهت و حکمت سپری شد. روسو در تمام زندگی­اش فقط احساس کرد و فلسفه او خلاصه زندگی و عواطفی است که تجربه کرده است. «دیوید هیوم» فیلسوف انگلیسی درباره روسو می گوید:«او چون مردی است که نه تنها لباس­ها و پوشش­ها، بلکه پوست تنش را هم از او جدا کرده باشند و آن وقت با چنین وضعی به جنگ خشن ترین عناصر برخواسته باشد.» به حق می توان گفت روسو یکی از بزرگترین فیلسوفان سیاسی عصر روشنگری است و اندیشه و آثار او تاثیر فراوانی بر  اندیشه­های فیلسوفان سیاسی مدرن بر جای گذاشته است.

 

«ژان ژاک روسو» در ژوئن سال 1712میلادی در ژنو(سوئیس) به دنیا آمد. چند روزی پس از تولد مادرش را از دست داد. در این باره روسو می نویسد:«من عاجز و علیل به دنیا آمدم و مادرم قربانی من شد و تولد من نخستین بد بختی من به شمار آمد.» اهالی ژنو در این دوران زیر سلطه سخت گیرترین دوران کلیسای پروتستان قرار داشت. پیشینیان روسو پروتستان­هایی بودند که از نیمه قرن شانزدهم از فرانسه به ژنو گریختند. روسو در دوازده سالگی مدرسه را ترک کرد و در شانزده سالگی از خانه گریخت. پس از چند سال آوارگی همانطوری که خود اعتراف کرده است. برای پرنمودن شکم به مذهب کاتولیک درآمد و چند سال بعد به کشیش پروتستان گروید و پس از آن از همه مذاهب دست کشید. روزگار را به دربه دری می گذراند و به عنوان مستخدم پیرزنان گذر عمر می کرد و مدتی هم به عنوان منشی سفیر فرانسه در ونیز مشغول فعالیت شد. او که از نبوغ خاصی برای فریب دیگران برخوردار بود این بار خود دچار فریب شد. سفیر از پرداخت حقوق وی امتناع کرد و دولت فرانسه هم به شکایت او ترتیب اثر نداد. این بی عدالتی نقطه عطفی در زندگی روسو برای واژگون ساختن دولت فرانسه محسوب می شود. روسو با «ترز دوواسور» مستخدمه مهمان خانه پاریس بدون تشریفات عهد همسری بست و صاحب 5 فرزند از او شد ولی به تربیت هیچ یک از فرزندان نپرداخت و پس از تولد آنها را به پرورشگاه کودکان سرراهی می سپرد. بعدها از پشیمانی رساله تربیت را می نویسد و اشاره می کند که«کسی که نتواند وظایف پدری را انجام دهد، حق پدر شدن ندارد.» روسو در کتاب «امیل» که مربوط به امور تربیتی است چنین می نویسد:« نه فقر و نه کثرت مشغله و نه آداب انسانی قادر نیست پدری را از نگهداری کودکان و تربیت خودشان معاف دارند.»

*اولین رساله

با اینکه نزدیک به سی و هفت سال از زندگی او می گذشت ولی هنوز اثر مهمی از او منتشر نشده بود تا اینکه در سال 1749 میلادی روزی که روسو روزنامه «مرکور دوفرانس» را مرور می کرد ناگهان آگهی مسابقه «آکادمی دیژن» توجه او را جلب کرد. آکادمی دیژن مسئله ایی را میان دانشمندان مطرح کرد که درباره آن رساله ایی بنویسند و جایزه بگیرند. مسئله این بود که آیا پیشرفت علم و هنرها به پیرایش اخلاق کمک کرده است و یا به انحطاط آن؟

روسو در نامه­ایی که به کالمرت نوشت حالتی که با دیدن این سئوال به وی دست داد چنین توصیف می کند:« اگر چیزی به سان الهام ناگهانی وجود داشته باشد. همان انگیزه ایی است که پس از خواندن آن آگهی در من جوشید. ناگهان احساس کردم ذهنم گرفتار هزار نور خیره کننده شده است و خیل اندیشه­های جالب یکباره چنان به شدت و درهم به مغزم هجوم آورد که به تشویشی وصف ناشدنی دچار شدم. احساس کردم دچار سرگیجه مستی شده ام. تپش شدید قلبم آزارم می داد. به نفس نفس افتادم و دیگر نتوانستم در حال راه رفتن نفس بکشم. زیر یکی از درختان در کنار جاده نیم ساعتی نشستم. در حالی که چنان پریشان به سر می بردم که وقتی برخاستم متوجه شدم که جلوی پیراهنم از اشکی که بی اختیار ریخته­ام نمناک است. اگر می توانستم حتی یک چهارم از آنچه زیر آن درخت دیدم و حس کردم بنویسم، با چه موضوعی می توانستم تمام تضادهای نظام اجتماعی را باز نمایم. با چه قدرتی می توانستم تمام بدکاری­های نهادهایمان را شرح دهم.» شب همان روز گفتار درباره علوم و اخلاق را به نگارش درآورد. روسو در این مقاله نشان می دهد که توسعه و ترقی و صنایع باعث فساد و تباهی نفس می شود. سال بعد روسو مطلع شد که رساله او جایزه مسابقه را برده است و از همان زمان آوازه شهرت او بالا گرفت. بحث بر روی رساله روسو به حدی اوج گرفت که پادشاه «استانیسلاس» وارد مشاجره شد و جواب روسو به او آنچنان محکم بود که استانیسلاس گفته بود:« من حساب خود را کردم دیگر از این مقوله سخنی نخواهم گفت.»

دیدگاه روسو که متاثر از اندیشه های سقراط بود در این رساله اعلام می کند که آنچه موجب تلطیف اخلاقیات می شود «فضیلت» است و نه «علم و هنر». او فرهنگ و تمدن را مایه شری می دانست که باعث بسیاری از بی عدالتی و ستم­هایی است که به انسان تحمیل می­شود. روسو با اشاره به ضرب المثلی می گوید: «از وقتی که انسان دانا قدم به جهان گذاشت انسان شریف ناپدید گشته است.» روسو معتقد است که انسان طبیعی کسی است که معلم ندیده است، جاه طلب نیست و بر فساد نیز آلوده نشده است. در این رساله روسو آنچنان فضیلت را با اهمیت می دانست که داشتن و نداشتن آن خود موجبات بقا و انحطاط جامعه را فرآهم می آورد. وی برای اثبات دو روی سکه بودن علوم و هنر با فضیلت به دنبال شواهد تاریخی می گردد و دلیل زوال و انحطاط تمدن­های بزرگ گذشته را در گسترش فرآیند علوم و هنر به جای گسترش اخلاقیات می داند: «اگر علوم، اخلاقیات را تلطیف و پالوده می کرد. اگر به انسان­ها می آموخت که خونشان را در راه میهن بریزند، اگر شهامت را بر می انگیخت مردم چین باید خردمند، آزاد و شکست ناپذیر بودند.»  روسو نه تنها زندگی بر مسیر طبیعت را ستایش می کند بلکه تجملات، انحطاط و بردگی را مجازات انسان­هایی می داند که با تلاش­های مغرورانه، خود از سعادتی که خرد ابدی برای انسان قرار داده است خارج می شوند و خود را در سراشیبی انحطاط قرار می دهند. روسو پیشنهاد می کند بشر برای برگشت به حال اول خود باید عظمت فکر و تکامل اخلاقی این انسان تربیت شده را محفوظ نگه دارد و آزادی و سعادتی که به طور طبیعی از آن برخوردار است به او برگردانده شود.او برای حصول چنین امری دو راهکار ارائه می دهد. یکی از طریق برقراری نظم و امنیت در جامعه تا شرایط برای بازگشت انسان به اصل خود فراهم کند که در کتاب«قرارداد اجتماعی» به آن پرداخته است و روش دیگر پرورش و تربیت کودک متناسب با هر دوره زندگی است که به نحو جامع در کتاب «امیل» به آن اشاره می کند.

* قرار داد اجتماعی: (1761م)

« بشرهمه جا آزاد به دنیا می آید، اما همه جا در بند است و در بردگی به سر می برد. بعضی­ها خود را صاحب اختیار دیگران می دانند، حال آنکه خود از آنها برده­ترند. این تغییر چگونه صورت گرفته است؟ نمی دانم! اما اینکه چه چیزی می تواند آن را مشروع جلوه دهد؟ گمان می کنم به این پرسش بتوانم پاسخ دهم. زمانی که ملتی مجبور به اطاعت باشد و اطاعت کند کار خوبی می کند اما به محض اینکه فرصت پیدا می کند یوغ را از گرده­اش بردارد و آن را بر می دارد، کار بهتری می کند زیرا این کار باز پس گرفتن از طریق همان حقی است که آزادی را از او سلب کرده بود. گرچه نظم اجتماعی حق مقدسی است که پایه تمام حقوق است، اما این حق از طبیعت سرچشمه می گیرد. بنابراین بر پایه قراردادها استوار است. حال باید دید این قراردادها کدامند.»

این اولین جملات کتاب «قرارداد اجتماعی» است که در هلند چاپ شد و به قول برتراند راسل کتاب مقدس رهبران انقلاب فرانسه بود. از نظریه قرارداد اجتماعی می توان یک سلسله نتایج عملی گرفت که مهمترین آنها را می توان اینچنین برشمرد:

الف: در دولتی که مطابق قرارداد اجتماعی تشکیل شده هر فردی از افراد مکلف و ملزم است از اراده عمومی که قانون نماینده آن است اطاعت کند. مقصود از اراده عمومی، اراده تمامی اعضای جامعه نیست بلکه اراده اکثریت آن جامعه است. برای وضع قوانین رای اکثریت مردم کافی است چه به وسیله اکثریت می توان اراده عمومی را به دست آورد.(روسو معتقد است که اکثریت همیشه بر حق و اقلیت بر خطا است.)

ب: چون ملت حکمران عادل است و احتمال ظلم و تعدی در اعمال او نمی رود از این جهت ممکن است قدرت دولت نامحدود باشد.

ج: به عقیده روسو چون حاکمیت غیر قابل انتقال است زیرا حاکمیت شامل اجرای اراده کلی می شود و اراده را نمی توان انتقال داد. مردم نمی توانند نماینده به معنی تام و تمام آن انتخاب کنند بلکه آنها فقط می توانند وکیل انتخاب کنند. کتاب قرارداد اجتماعی زمامداران فرانسه را به خشم درآورد و خواستار مجازات و مرگ روسو شدند و کتاب­ او توسط حکومت پروتستانی«کالون» سوزانده شد. برای تدوین این کتاب روسو با تکیه بر افکار افلاطون، ارسطو، ماکیاولی و مونتسکیو آن را به نگارش درآورد که در دوران خود با بی مهری شدید حکومت و کلیسا و بسیاری از صاحب نظران مواجه شد ولی در سال­های بعد مورد تجلیل انقلاب کبیر فرانسه و الهام بخش اعلامیه حقوق بشر واقع گردید و حتی از آن به عنوان پایه دموکراسی جدید غرب و الگوی دولت­های اروپایی یاد می کنند.

*امیل:(1762م)

آرای روسو درباره تعلیم و تربیت در کتاب«امیل»منعکس شده است.این کتاب یک ماه بعد از انتشاردر تاریخ نهم ژوئن 1762 میلادی توسط پارلمان محکوم و حکم به توقیف مولف آن داده شد. روسو به سوئیس گریخت و کتاب او در روی پلکان کاخ دادگستری پاریس سوزانده شد و اسقف اعظم پاریس به رد آن فتوا داد. در حقیقت کتاب امیل سیر کلی تربیت بر پایه احترام و توجه به نیازهای فطری بشر و توجه به حقوق کودک است از جمله اینکه، نباید دست و پای کودک را در گهواره محکم بست، تغذیه کودک به طور خاص باید با شیر مادر صورت بگیرد و درمقابل کودکان ازدروغگوی، تزویر و تظاهر اجتناب کرد. در حقیقت این کتاب به آموزش مدرن و آزاد بر مبنای تجربه نیز تاکید دارد. روسو در این اثر بیان می کند که تربیت باید بر پایه شناخت واقعی انسان استوار باشد. انسانی که به طور فطری نیک است و بدی مولود وضع اجتماعی و تربیت انسان است و هرچه آدمی از فطرت خود دورتر شود بدبخت­تر و خبیث­تر می شود. او معتقد است برای رشد کودک و تکامل باید به تکامل پدیده­های غریزی کودک توجه و کمک کرد و با محدود کردن آنها توسط تربیت نادرست پرهیز نمود. در آموزش و پرورشی که روسو مطرح می کند مربی، کودک را از خطر مصون نگه می دارد و با مناظره و آموزش حواس کودک راه را برای تعقل او فراهم می سازد. در دیدگاه روسو افکار ساده و بی پیرایه که مبتنی بر عاطفه است را در 18 سالگی باید به او آموزش داد و از پرداختن شرایع مذهبی که آفریده جامعه هستند پرهیز کرد و فقط خدا را به شاگرد نشان داد. در این سیستم تربیتی انسان­های پرسشگری پرورش می یابند که به جواب­های از پیش آماده شده علاقه­ایی ندارند و خودشان برای پرسش­های اساسی زندگی به دنبال جواب باشند.

*اعترافات:(1765م)

روسو سال­های آخر عمرش را وقف نوشتن «اعترافات» خود کرد و در ابتدای آنها نوشت:«با نوشتن این کتاب من به کاری دست می زنم که هیچ پیشینه­ایی ندارد و در آینده هم هیچ کس از آن تقلید نخواهد کرد. قصد من آن است که به دوستان و یارانم طبیعت واقعی یک انسان را نشان دهم و این انسان هم کسی جز خود من نیست.» این کتاب یک اتوبیوگرافی رومانتیک محسوب می شود که روسو بدون پرده پوشی به عموم خطاهای خود اعتراف می کند و حتی از افشای خطاها و نقص­هایی که برای بدنام کردن کسانی که آنها را عامل بدبختی خود می داند تردید نمی کند. روسو ضمن مخالفت  با هرگونه تظاهر، سانسو و پوشیدگی در کتاب اعترافات خود می گوید:«اگر بخواهم خود را مقید کنم به این آداب و رسوم، دوباره زیر قیودی بی مصرف محبوس خواهم شد. اگر بخواهم شخصیت واقعی خود را حفظ کنم و همیشه همان باشم که هستم نباید از سر و وضع خود گله­مند باشم و خجالت بکشم.» روسو با عریان نمودن زندگی خصوصی خود در برابر دیدگان همه یکی از بزرگترین آثار نبوغ آمیز را به تصویر می کشد. چاپ این اثر همانند کتاب امیل اعتراض و انتقاد شدید کلیسا و بعضی از روشنفکران را به همراه داشت. روسو پس از پایان کتاب اعترافات خود در پاریس در اطاق محقری در طبقه چهارم عمارتی در کوچه پلاتریر اقامت گزید و از کپی کردن نت های موسیقی و پانسیون مختصری به زحمت زندگی می کرد. مدت هشت سال زندگی نسبتاً آرامی داشت و آوازه شهرتش در همه اروپا پیچیده بود. تا اینکه در سال 1778میلادی در قصر «ارمی نون ویل» مستقر گردید و در دوم ژوئیه 1778 میلادی درگذشت و از زندگی سراسر محنت و آوارگی رهایی یافت.او را در جزیره کوچکی در وسط پارک «ارمنونویل» دفن نمودند اما در سال 1794میلادی پس از گذشت 5 سال از پایان انقلاب فرانسه، کنوانسیون با اتخاذ تصمیمی استخوان­های روسو را با تشریفات رسمی به آرامگاه پانتئون در کنار دشمن دیرینه­اش «ولتر» به خاک سپردند تا برای همیشه جسم او نیز آرام گیرد.

از جمله آثار او : مقاله ایی درباره تناسب اخلاق و هنر [1749م] رساله در عدم تساوی بشر [1754م] کتاب الوئیزجدید یا ژولی[1761م] کتاب قرار داد اجتماعی [1761م] کتاب امیل(تعلیم و تربیت) [1762م] کتاب صلح دایم کتاب فرهنگ موسیقی شرحی در مبانی زبان­های مختلف نامه­های صادر از کوه کتاب اعترافات[1765م] کتاب تفکرات تنهایی(خیالپردازی­های تفرجگر انزواجو) [1778م]

 

+ نگار (رزالیا) نصیری****** Negar(Rosalia) Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()