برای معماری ایرانی||||||||||||||For Iranian Architecture

غمنامه

سروده چهارم 16/31

ای اهورامزدا

این از تو می پرسم:

کسی که با دانایی، نیک اندیشی،

برای افزایش توانایی خانه یا شهر یا کشورش

و برای گسترش آیین راستی می کوشد،

کی و چگونه به تو خواهد پیوست؟

وطن زیبا؛ ایران دوست داشتنی

جایگاه زیبای رستنم، تکیه گاه نفس شکسته ام

در تو جای داشتم، غصه هایم را در تو سر دادم وامید درازی برای تعالی ات داشتم

قدرنشناسان بی قدر، تن ظریف و پر احساست را به خنجر جهل خود خراشیده اند

چه بی قدر شدی و چه بی افسانه

غریبانه برای یافتن هویت گمشده ات در کتابها گشتم تا شکوه دورانت را بیابم

اما گویی تمام آن غرورت در میان خروارها خاک، در دل مردان و زنان آسوده در آغوشت، مدفونند.

امروزیان غرورت را به واحه ای در غربت می فروشند، نامت را از خود می زدایند و با تمام وجودشان فراموشت می کنند، به نبودن در کنارت مهر افتخاری می زنند و ترکت می کنند.

دل دخترکان پر ز احساست، پسرکان پر ز امیدت را با تبر نادانی! خود می درند و می روند.

مامم...میهنم...

هر چه از دانش و افتخار بیندوزم همه برای توست، برای تو که مرا در کوچه باغهاهایت پروراندی، رویاهایم را معنا دادی و مرا ساختی.

دوستی تو برایم مهری جاویدان است، لایزال و اثیری

تنها امیدم...

تنها واحه آرامش روحم ساخت امیدگاهی برای توست بر روی این زمین

برای تو مهربانترین خاک

برای تو گم شده ترین ترانه

ایران من روح پاره پاره ات فرسوده، دل من هم از فرسودنت پاره پاره

وقتی تو گمنامی و بی پناه، من نیز دل مرده...

دلم مظروف در هوای توست، دلم شکسته از بی حضوری ات!

دلم پر ز غصه از غریبی و بی همنوایی توست...

 

 کمی تا قسمتی از این یادداشت خطاب به افراد خاصی است که فراموش کرده اند که از کجا بر خواسته اند!

 

+ نگار (رزالیا) نصیری****** Negar(Rosalia) Nassiri PH.D, M Arch ; ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()