برای معماری ایرانی||||||||||||||For Iranian Architecture

...

این روزها که می گذرد

احساس می کنم کسی در باد مرا فریاد می زند...

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

کاخ اينه

نمایی از «کاخ آینه» در تخت جمشید

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

تخت جمشيد

نوشته شده توسط ونوس یزدانی   
تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرپولیس خوانده اند ساخته شده است . 
 

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تلار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است امتزاجی که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

 

تخت جمشید


در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد . بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت ، زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصور عالیه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است . کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند . گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت . 
 

اسکندر مقدونی)) در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.

ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
امروزه مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است. تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.



 تخت جمشید تنها یک مجموعه ی معماری نیست ، بلکه آینه ای است که در آن علم و فن و هنر واعتقادات ایرانیان کهن انعکاس یافته است . تخت جمشید یک مدرسه است ، یک کتاب ، یک روایتگر پیر . می توان گفت که تخت جمشید اولین سازمان ملل واقعی د نیا بوده است.
بنای تخت جمشید در حدود سال 518 پیش از میلاد به فرمان داریوش هخامنشی آغاز شد .
کار ساختن بناهای تخت جمشید در زمان داریوش اول (522 تا 486 ق . م ) آغاز و تا زمان اردشیر سوم ( 359 تا 338 ق . م ) در مساحتی به وسعت 13 هکتارساخته و ادامه یافت .مصالح به کار رفته در بنای تخت جمشید عبارت بوده از : سنگ ، خشت و گل ، آجر ، گچ ، چوب ، آهن ، فلزات گرانبها ( طلا - نقره - مس ) عاج ، لا جورد ، عقیق و...... دیوارهای تخت جمشید در برخی جاها به ضخامت 5/5 متر بوده و قطعه سنگهای به کار رفته به وزن بیش از 45 تن میرسیده.

تخت جمشید دارای سیستم حرارتی و تهویه بوده ، که فضاهای داخل آن را در زمستان گرم ودر تابستان خنک و معتدل می کرده است . دشت سرسبز مرودشت ، سقفهای بسیار بلند و فضاهای وسیع ، درهای گشاده و پنجرههای متعد د هوای تخت جمشید را در تابستان معتدل وخنک می ساخته و در زمستان دیوارهای خشتی و لایه های گچ که یک عایق حرارتی تشکیل می داده ، پردههای ارغوانی بلند و ضخیم که مانع نفوذ سرما به درون فضاها وتالارها می شده ، پوشش سقف نیز چوبی بوده که این امر در گرم شدن محیط تاثیر به سزایی داشته است .ت

خت جمشید نیز دارای سیستم آب و فاضلاب بوده ، در تخت جمشید مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف شده که به طول بیش از 2 کیلو متر می رسد . تخت جمشید نه یک شهر بوده و نه یک دژ و نه یک پرستشگاه ، تخت جمشید دو نقش جداگانه اما تا اندازه ای به هم پیوسته ایفا می کرده ، نخست اینکه چون در قلب امپراطوری قرار داشته گنج خانه ی مناسبی برای اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده ، دوم اینکه جایگاه مناسب و با شکوهی برای برگذاری مراسم و جشنهایی بوده که در آن زمان برگزار می شده ( جشنهای مهرگان و اعیاد نوروز ) به نقل از مورخان در تخت جمشید بیش از 120000سکه ی طلا و نقره ، ظروف و مجسمه های بسیار ناب ، اثاث گرانقیمت ، نیمکتهای زرین ، لباسها وفرشهای ارغوانی گرانبها و....نگهداری می شده که در نهایت با حمله ی اسکندر مقدونی همه ی این اشیاء یا به غارت رفت یا طعمه ی حریق شد . اسکندر وقتی که وارد تخت جمشید شد و این همه شکوه و ثروت دید دستور داد که هر چیز را که می توانند با خود ببرند و هر چیز را که نمی توانند نابود سازند . به نو شته ی مورخین با ستان ثروت تخت جمشید با 10000جفت اسب وقاطر و 5000 جفت شتر حمل و غارت شد . بعد از انتقال ثروت تخت جمشید اسکندردستورداد که تخت جمشید را به آتش بکشند.بگفته مورخین باستان تخت جمشید ۳ شبانه روز در آتش می سوخت وچهل شبانه روز از آن دود بر میخواست .

................................................................................

یک نکته ی مهم : محققین به این نکته ی مهم رسیده اند که اگر نقشه ی امپراطوری هخامنشی را بنگریم و یک خط از شمال شرقی ترین نقطه ( سغد ) تا جنوب غربی ترین نقطه ( حبشه ) بکشیم و یک خط از شمال غربی ترین نقطه ( یونان ) تا جنوب شرقی ترین نقطه ( هند ) به صورت ضربد ر بکشیم مرکز تقاطع این دو خط محل ساخت تخت جمشید می شود ، که این خود جای تامل و اند یشیدن دارد.

بر فراز تپه سنگي كوه رحمت در جلگه مرودشت در فاصله 45 كيلومتري شمال شرقي شهر شيراز ويرانه هاي به جامانده از كاخ تخت جمشيد نمايان است.

بناي تخت جمشيد يكي از عظيم ترين ، باشكوه ترين و زيباترين مجموعه هاي تاريخي ايران و جهان است. اين بناي مجلل به فرمان داريوش اول ( در 520 ق.م. ) شكل گرفت. وي مي خواست پايتختي در كشور خويش احداث كند كه همتا نداشته باشد. به همين دليل جلگه وسيع مرودشت رادر مركز خاك " پارس " واقع شده بود و پيشينه تاريخي بس كهن داشت انتخاب كرد وبر دامنه صخره كوه رحمت بناي تخت جمشيد را بنيان نهاد .

تخت جمشيد نه شهر بود و نه دژ، جايگاه با شكوهي براي برگزاري مراسم بزرگي بود كه شاه ايران سران كشور و نمايندگان 28 كشور متبوع را در بارعام به حضور مي پذيرفت.

طرح اصلي ساختمان تخت جمشيد دردوران فرمانروايي داريوش بزرگ ريخته شد. از همان نخست تعداد و محل كاخ ها، عمارت ها و كاربردهاي جداگانه هر يك معين ومشخص شد. براي برپايي اين بنا از سه نوع مصالح ساختماني عمده ( چوب، خشت هاي خام و پخته و سنگ هاي آهكي محلي ) استفاده شده است. چوب هايي كه در محل تهيه مي شد با ذوق و سليقه طراحان و معماران سازگار نبود وناگزير بودند چوب هاي در خور كاخ هاي تخت جمشيد را از دور دست ها حمل كنند. براي مثال،تيرهاي زير از چوب درخت سدر بوده كه در آن زمان فقط در لبنان مي روييده است.

خشت هاي گلي در ساختن ديوارها و روپوش سقف ها به كار مي رفت كه دوام چنداني نداشت. اين خشت را باران مي شست و با بر اثر زمين لرزه فرو مي ريخت. سنگ هاي كوه رحمت براي سنگتراشان و معماران جمشيد از هر جهت مناسب بود. اين سنگ هاي آهكي بسيار سخت و محكم اند و رنگ هاي طبيعي گوناگون سفيد، كهربايي، دودي و سياه دارند كه خوب تراشيده مي شوند. به ويژه نوع سياه آن كه بر اثر صيقل به شكل مرمر در مي آيد. بسياري از قطعه سنگ ها را گيرهاي آهني به نام " دم چلچله " به هم متصل كرده اند. در حد فاصل سنگ ها از ملات استفاده نشده است. ديوارها را با آجر لعابدار و كف اتاق ها را با گچكاري مي پوشاندند. روي درها با قطعات زر وسيم آراسته شده بود. پرده هاي بزرگ رنگي بر زيبايي درون و برون كاخ ها مي افزود. فرش هاي نفيس كف اتاق ها چشمان را خيره مي كرد.عملا" امكان نداشت كه ساختمان تخت جمشيد در دوران شاهي داريوش بزرگ به پايان برسد. كار ساخت اين بناي عظيم در طول حكومت پسر او خشايار شا اول و نوه اش اردشير اول ادامه يافت. بدين تربيت ساخت بنا نزديك به 200 سال طول كشيد.

بر اساس نظر تاريخ نگاران اين بنا حدود 200 سال آباد و مورد استفاده شاهان بوده است تااين كه در پي حمله اسكند مقدوني به ايران ( 330 ق.م . ) به دست وي در آتش سوخت و از آن پس متروك شد. وسعت كليه ساختمان هاي تخت جمشيد حدود 135000 متر مربع ارتفاع كف ساختمان هاي آن از دشت از 8 تا 18 متر است.

از تمامي آنچه روزگاري تخت جمشيد ناميده مي شد امروز ظاهرا" چيزي بيش از چند ستون و پلكان و سردر ويران شده باقي نمانده است. شگفت اين همين ويرانه ها نيز پس از گذشت دو هزار وپانصد سال همچنان هنر شكوهمند و معماري بي همتاي هخامنشيان را نشان مي دهند.

براي درك اهميت اين خرابه ها بايد به رمز هنر و معماري هخامنشي پي برد. هخامنشيان در ساخت تخت جمشيد از منابع گوناگوني الهام گرفتند. پارس ها دست كم با دو فرهنگ غني، اوراتو در شمال و ايلام در جنوب ،آشنا بودند و از آنها براي ريختن شالوده محكم فكري در هنر معماري بهره گرفتند.

هخامنشيان در لشكر كشي به مصر، بابل،ليدي و اروپا، با انديشه هاي ديگري در زمينه معماري آشنا شدند و با به دست آوردن ثروت سرشار ، هنرمندان و سنگتراشان و معماران برجسته را در گسترش و زيبا سازي تخت جمشيد به خدمت گرفتند. شايد اولين بار در تاريخ بشر بود كه ذوق سرشار ، ثروت بي كران و اراده استوار در يك نقطه از جهان به هم رسيدند تا چيزي آفريده شود كه هنر شناسان و تاريخ نكاران آن را هنر و معماري هخامنشي بخوانند
http://www.hamkelasy.com/content/view/116/44/
+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

اهرام مصر (هرم خوفو )




هرم خوفو بزرگترین هرم در بین اهرام مصر است ، این بنا که قدیمی ترین و بزرگترین بنا در بین عجایب هفتگانه می باشد تنها بنایی است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است . این هرم بلند ترین بنای ساخته شده دست بشر از 4400 سال پیش تا سال 1889 بود ،زمانیکه برج ایفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد . محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمین شهری عظیم می باشد . بیشتر سنگ های بکاررفته در این بنا به بزرگی سنگهای عظیمی هستند که بوسیله کامیون حمل مشوند . سطح خارجی زمختی که ما امروزه از این هرم می بینیم مقبره فرعونی بنام خوفو بوده که در آن زمان پوشیده شده از سنگهای آهک صیقلی و زیبایی بوده است. فرمانروایان بعدی این سنگهای با ارزش را متعاقبا برای ساختن بنای خودشان می دزدیدند . این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلی اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو دارای سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه ، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که برای رد گم کردن دزدان هرم بوده است

http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

باغهای معلق بابل در عراق


در عراق باغهای معلق بابل یکی از بحث انگیزترین عجایب هفتگانه می باشد چرا که هنوز برخی از باستانشناسان در وجود داشتن آنها شک دارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلی و خرابه های بر جا مانده از آن زمان وجود داشتن آنها ثابت شد البته در مقیاسی کمتر از آنچه تصور می شود . در این میان سئوالی مطرح است که این باغهای معلق چرا ساخته شده اند؟ در پاسخ این سئوال می توان گفت که موثق ترین سند حاکی از آن است که شاه نبوچاد نزار دوم که دارای شهرت مذهبی می باشد این بنای عجیب را برای خوشحال کردن همسرش در 6 قرن قبل از میلاد ساخت چرا که همسرش از دیدن چشم انداز صحرا مانند بابیلون دچار دلتنگی برای محل زندگی اش شده بودجایی که دارای کوهها و جنگلهای سرسبزی بود به همین خاطر به دستور شاه تپه مصنوعی سبز وخرمی ساخته شد که دارای درختان و گلها و گیاهان زیبایی بود . بعضی ها می گویند که یک ملکه آشوری قدرتمند باغهای معلق را برای تفریح و سرگرمی خودش ساخته است و افراد دیگری عقیده دارند که این باغها به دستور یک شاه آشوری ساخته شده است .

http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

مجسمه عظیم الجسه رودس در یونان



ارتفاع مجسمه عظیم الجسه رودس با پایه اش به اندازه یک ساختمان 15 طبقه امروزی است. این مجسمه یک شاهکار برجسته معماری می باشد که بر روی جزیره رودس در حدود 280 قبل از میلاد ساخته شده است. هیچ کس به درستی نمی داند که این مجسمه شبیه چه بوده و یا در کجا قرار داشته است. نظریه بسیار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روی ورودی لنگرگاهی بنا شده بوده و پهای مجسمه در دو طرف قرار داشته است بطوریکه کشتیها از بین پاهای آن عبور می کرده اند. البته این فرضیه بسیار محتمل به نظر میرسد. این بنا مشکلات غیر قابل حل در 3 قرن پیش از میلاد را مطرح می کند. همچنین تجارت در این بندر در زمان احداث این مجسمه دارای رکود شده و این بندر از رونق اقتصادی افتاده است. این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه به شمار می رود که برای مدت کوتاهی تقریبا 53 سال پا بر جا بوده است.

http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

فانوس الکساندریا




فانوس الکساندریا یکی از بزرگترین شاهکارهای روزگار باستان می باشد . ارتفاع این بنا حداقل به اندازه یک ساختمان 40 طبقه امروزی بود و برای 16 قرن پا بر جا بود . بر خلاف 6 عجایب دیگر ،فانوس الکساندریا استفاده های عملی بسیاری داشت . این بنا به کشتیهای دریا نوردی کمک می کرد که اسکله ها را براحتی پیدا کنند و با ایمنی کامل داخل آن شوند . چرا که تنگه های خطر ناک دقیقا در خارج از بندر ها قرار داشتند . ارتش نیز از این فانوس برای پیدا کردن کشتیهای دشمنان استفاده می کرد . این بنا ظاهرا ساختار جامدی داشته است و برای 1600 سال باقی بوده است اما با وجود این بر اثر طوفانهای دریایی زمستان و زلزله های بسیار از بین رفته است . فانوس الکساندریا دو نوع برج دیده بانی داشت که در نوک آن قرار داشتند . این فانوس سه عنصر ساختمانی داشت ، پایه مستطیل شکل ، قطعه میانی هشت وجهی ، و قسمت بالای آن که استوانه ای شکل است و برجهای دیده بانی در آنجا قرار دارند.تقریبا ارتفاع این سه قسمت به 110 تا 180 متر می رسید . بجز اهرام مصر فانوس الکساندریا بلندترین ساختمان جهان بود البته این تا زمانیکه برج ایفل در 1889 ساخته شد.

http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

مقبره هالیکارناسوس در ترکیه

 


مقبره هالیکارناسوس در 4 قرن قبل از میلاد نه تنها بسیار پر ابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زیبایی با ستونها و مجسمه ها تزیین شده بود . سقف این مقبره با مجسمه هایی از اسبها تزیین شده بود اسبهایی که ارابه شاه ماسالوس و همسرش ملکه آرتمیسیا را می کشیدند . ارتفاع این مقبره مرمری به اندازه یک ساختمان 14 طبقه بود . از نقطه نظر استراتژیکی دامنه کوه درست مشرف به هالیکارناسوس و خلیج آن بود . ملکه آرتمیسیا فرمان ساخت این مقبره را در هالیکارناسوس برای همسرش در 353 سال قبل از میلاد صادر کرد . ملکه این بنا را برای قدر دانی از همسرش ساخت و به این منظور بهترین هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد . شاه ماسالوس تنها حکمران ایالتی معمولی در بین امپراطوری های عظیم ایرانی در 2300 سال پیش بود . ملکه آرتمیسیا دو سال پس از همسرش ، شاه ماسالوس که برادرش هم بود در گذشت . او در کنار شاه در مقبره هالیکارناسوس دفن شد . این بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در 1400 سال بعد از میلاد بر اثر زلزله فرو ریخت .

http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

مجسمه زئوس


تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند.
مجسمه زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم ترین مجسمه های جهان است . این اثر در 450 سال قبل از میلاد توسط مجسمه ساز معروفی بنام فیدیاس ساخته شد این هنرمند همان کسی بود که مجسمه خدای آتنا را هم برای معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن این مجسمه را از عاج فیل و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند . این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس بر خورد می کرد . فیدیاس با این کار می خواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر می رسید قرار داشت . 72 ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کننده ای کرده بودند . سنگفرش آن نیز با مجسمه های بی نظیری تزیین گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در این معبد قرار داشت تا هنگامیکه بعضی از یونانیها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته این زیاد طول نکشید چرا که محل جدید نیز در آتش سوخت و این مجسمه برای همیشه از بین رفت .


http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه )




معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه ) یکی از زیباترین بناهای ایام گذشته بود . این بنا با داشتن 100 ستون مرمری زیبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر می رسد یکی از عجایب هفتگانه به حساب می آید . این معبد فضایی را در بر می گرفت که تقریبا چندین برابر وسعت آکروپلیس در آتن بود . میتوان گفت که معبد آرتمیس صعود و سقوطهای بسیاری را در طی قرنها پشت سر گذاشت . این بنا در 600 سال قبل از میلاد ساخته و در550 سال پس از میلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجددا به صورت بسیار زیباتر و عظیمتری باز سازی شد . این بنا برای دومین بار دچار حریق شد البته این بار بطور عمدی توسط فردی بنام هروستراتوس که برای به یاد ماندن نامش به این کار دست زد ،ولی این معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسیار بهتر از قبل ساخته شد . این معبد بسیار زیبا درونش با مجسمه های بی نظیر تزیین شده بود . این معبد پا بر جا بود تا زمانیکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از میلاد برای همیشه از صفحه تاریخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد . آنچه که از این معبد باقی ماند هم توسط زلزله ها کاملا از بین رفت .

http://www.iraneconomist.com/Fa/showNewsFaV3.aspx?entryid=103003

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

عجايب هفت گانه جهان

عجایب هفتگانه جهان از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

عجایب هفتگانه به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی عصر باستان اطلاق می‌شود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فنیقیایی یونانی‌الاصل به نام آنتیپاتروس در قرن دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده اما این کتاب نه از نظر هنری ارزشی دارد نه از نظر فلسفی بلکه فقط به منزله کتابچه راهنمایی برای جهانگردان و گردشگران بخصوص گردشگران یونانی بوده است. مشخص نیست که این فرد خودش این آثار را دیده است یا نه. به هر حال آنچه مسلم است این است که وی در زمانی می‌‌زیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بوده‌اند و او نمی‌خواست ویرانه‌ها را به همعصران خود معرفی کند. همین طور آثاری که نسبت به یونان در فاصله بسیار دوری قرار داشتند در کتاب وی ذکر نشده‌اند. به این ترتیب آثاری مانند تخت جمشید یا دیوار چین در این فهرست گنجانده نشده‌اند. نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و... عجایب هفتگانه جهان نام فهرستی اروپا-محور است که برخی نویسندگان قدیمی اروپا برای بی‌همتا فرض کردن تمدن یونان و بخشیدن احساس برتری به اروپائیان آن فهرست و آن نام را درست نموده‌اند. بیشتر سازه‌های ادعایی این فهرست وجود ندارند یا دیگر نیستند. بسیاری از سازه‌های موجود دیگر جهان مانند دیوار چین و تخت جمشید و آنگکور و دیوار بزرگ گرگان می‌توانند در صدر چنین فهرست‌هایی قرار گیرند. تهیه فهرست کامل عجایب هفت گانه در اصل حدود سده دوم پیش از میلاد کامل شده است و اولین اشاره به تهیه این مجموعه مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت آمده است که به سده ۵ پیش از میلاد مربوط برمی‌گردد. چندین دهه بعد از آن، تاریخ نگاران یونانی درباره بزرگ‌ترین بناهای تاریخی دوران خود شروع به نوشتن کردند. از جمله کالیماکوس (Callimachus) - که در ۳۰۵ تا ۲۴۰ قبل از میلاد می‌زیست - سر کتابدار کتابخانه اسکندریه، «مجموعه‌ای از عجایب جهان» را تهیه کرد. امروز، تمام چیزی که درباره این مجموعه می‌دانیم، همین عنوان آن است و بس، به این دلیل که این کتاب نیز در آتش‌سوزی بزرگ کتابخانه اسکندریه از بین رفت. فهرست نهایی عجایب هفت گانه در قرون وسطا تکمیل شد. این فهرست شامل چشمگیرترین بناهای تاریخی جهان باستان بود که از بعضی، شواهد بسیار اندکی در دست بود و تعدادی نیز اصلاً باقی نمانده بودند. آثار کنده کاری هنرمند هلندی مارتن ون هیمسکرک (Marten Van Heemskerck) و کتاب تاریخ معماری یوهان فیشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قدیمی‌ترین منابعی هستند که در آن به این فهرست عجایب هفت گانه اشاره شده است. شواهد باستان‌شناسی از بسیاری از اسرار تاریخی که قرنها عجایب هفت گانه را احاطه کرده بودند، پرده برداشته است. عجایب هفت گانه برای سازندگانشان نمادهایی از مذهب، اسطوره شناسی، هنر، قدرت و علم بودند و برای ما، آنها شواهدی از توانایی انسان هستند. از زمانهای بسیار قدیم تا کنون، فهرست‌های متعدد و متفاوتی از عجایب هفتگانه به نگارش درآمده است. فهرست اروپا-محور مذکور بدین قرار است:

فانوس دریایی اسکندریه

 هرم بزرگ جیزه

 تندیس غول‌پیکر رودس

 نیایشگاه آرتمیس

تندیس زئوس

 باغهای معلق بابل

 آرامگاه هالیکارناسوس

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8_%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

Renzo Piano
Liz Martin, of LA/Atlanta-based Alloy Projects, talks with Renzo Piano during the opening ceremonies of the new High Museum in Atlanta, Georgia.

 
 
 
 

LIZ MARTIN: Your father was a builder. How did your childhood influence you in becoming an architect?

RENZO PIANO: When you grow up in a family of builders, you don't worry about what you do when you grow up. It’s assumed you will follow in your father’s footsteps. I guess it’s almost like growing up in the circus, right? Your father is an acrobat and you too have to become an acrobat. It’s almost inevitable…The day I went to see my father to say I wanted to become an architect; he was extremely surprised, because for him being a builder is much more than being an architect. He asked me why do you want to be “just” an architect? Well, this is the main reason I call my office is called the Building Workshop.

 
Above: High Museum of Art, photograph by Jonathan Hillyer 2005. Central piazza surrounded by the Woodruff Center and restaurant Table 1280 (left) the Anne Cox Chambers Wing (center), and the Wieland Pavilion (right).


LM: Since you grew up among builders. How did that influence they way you think about craft, materials, and technology?

RP: Architecture is a complex matter, but one continuously present dimension is the craftsmanship and the way you do things and in some way, if you go around the [High Museum] building you can feel it. Everything is well crafted. Every piece is crafted. The building is actually made piece by piece. Everything is designed, tested, made, and re-made. I think this is one of the most essential and inevitable things in architecture.

When I was a young architect, I was devoted to developing objects. I was attracted to the physicality. The piece-by-piece approach was essential to me. Then I began to understand that this is not enough. Architecture is more than just putting things together. It’s about the organic, about illusions, a sense of memory, and a textural approach. I must admit, though, that I still love the idea of putting parts together. I love the idea that you go from the general to the detail and then from the detail to the general. It’s a double process. You cannot think about the presence of the building in the city without thinking about materiality. And when you think about materiality, you start to think about detail.

LM: What were you trying to achieve in 1977 with the Pompidou Center in Paris?

RP: I did that competition in 1971, together with Richard Rogers, who is one of my best friends, and we are still great friends, when we were very young. I was 33 years. Richard was 36, I guess. We were bad boys. We were really bad boys. And what we wanted to do was mainly to be disobedient to-institution- and build in the middle of Paris. At that time, Paris was full of institutions building that were very, very severe, austere, made of stone-and we wanted to break that sensation of intimidating building. We wanted to create actually a totally different emotion, that is, the one of creating curiosity. Curiosity is a much better emotion than intimidation. 

Above: High Museum of Art, photograph by Michael Schwartz of Webwire.


LM: The first time I was in Paris, I went to the Pompidou Center and for me, it was the most unique building I had ever seen. What do you think about the current trend for cities to want a signature building? Is this the role of an architect today?

RP: This touches on the ethics of the profession and how we go about our work. I think it’s important to note the difference between style and coherence. If you’re talking about coherence, I love it. If you’re talking about style, then I start to be more suspicious. Coherence is about the experience, about using what you’ve been learning and reapplying it. It’s not simply about making yourself recognizable. Architecture is about exploring. Culturally, historically, psychologically, anthropologically, and topographically, every job is different. So the real risk is that as an architect you end up imposing your stamp before you understand what is the reality of a place. It is not necessarily to integrate with the context. Sometimes architecture should not integrate, but should make a contribution to the context. When dealing with cities, you must employ a homeopathic process instead of surgery, because cities are vulnerable and you can easily destroy their subtle dynamics.

LM: What are your thoughts on the current growth in building new museums?

RP: I love building museums. They are magical places_places where you preserve art, enjoy art, everything becomes durable. There’s an invisible net of common feeling around them…The success of today’s museum is in some ways very dangerous. Crowds may kill the reason why museums were invented. Enjoying art is a very intimate thing. It’s about you and the art. The galleries should be a place of silence.

LM: Recently, you completed the new High Museum complex in Atlanta, Georgia. Tell us about your approach to light and museum design?

RP: It’s always a search for north light. The 1,000 skylights at the High Museum are angled because Atlanta is not north-south like Chicago. It’s like a sunflower turning toward the light. Natural light is not flat. You feel the day going and the clouds moving. And then there’s what I call a Magritte moment. When daylight goes and you start turning on the lights. Light makes the room alive. You should metaphorically take off your shoes when you enter a gallery, which is an intimate relationship between you and the art. It’s a place of silence, but the galleries are not neutral. Neutral is an insulting word. A white cube kills art. What we have done here is actually quite active, but at the same time serene.

 
Above: High Museum of Art, photograph by Michel Denancé.


LM: When designing the High Museum buildings, did you struggle with color or just go with the Meier’s white?

RP: I always loved Meier’s building. It was a dual job—to make the addition and to save [the Meier] from aggression. We needed to keep the scale of the new buildings low. We subdivided the expansion so that it’s not one big building, but three. Then we stretched the entire thing to become the campus and we kept the scale balanced. Before, it was a David [the Meier Building] and Goliath [the Piano Buildings]. The bridges make a seamless connection. I hope when people come through the museum, they will forget it is an addition. The same with color. We originally thought of Marmorino panels and when we created mock-ups at the site; it became clear that we needed to paint the building a white like the Meier-designed buildings so the new buildings do not look yellowed or dirty. 

Above: High Museum of Art, roof details provided by Renzo Piano Building Workshop.


LM: What is your favorite part of your High Museum?

RP: I love standing in the middle of the piazza, turning around and looking in every direction. This sense of urbanity is a universal need. It has nothing to do with Atlanta, Rome, Florence or Paris. I think the invention of the city is a great invention. The city is a place where people get together, and the piazza is an iconic place in the city where difference disappears and where experience melts. People come together with a common desire, a common vision. This is important today, for people of different races and religions. This is universal, nothing to do with Atlanta or somewhere else. It was to do with the human being.

LM: You’ve often compare architecture to music, and said that architecture, like music, depends a lot on discipline and order. Can you explain how this is incorporated into your design approach?

RP: I wanted to be a musician, but I wasn’t good enough so I became an architect…It’s really quite theoretical. Music is about order and mathematics. Order and disorder, as well as, discipline and freedom are part of this artistic struggle. Architecture, like music, depends a lot on discipline and order, and then you play that order—which I interpret as setting up frameworks to work within. But sometimes, you must become disobedient to that discipline, and you break the order.

LM: There is a lot of talk about architecture becoming virtual. What is the role of the computer in architecture today?

RP: The computer is essential. When you make a building like the [High] Museum with the 1,000 skylights, or the Tower in Sydney you need a computer to optimize everything. You know, computers are getting so clever that they seem a bit like those pianos where you push a button and it plays the rumba, then a cha-cha and so on. You may play very badly, but you feel like a great pianist. The same is true now in architecture. You may find yourself in the position where you feel like you’re pushing buttons and able to build everything. But architecture is about thinking. It’s about slowness in some way. You need time to dream. The bad thing about computers is that they make everything run very fast.

 
Above: High Museum of Art, photograph by Michael Schwartz of Webwire.


LM: When you accepted the Pritzker Prize in 1998, you described architects and yourself as explorers. Do you take an idea and rework it or are you always looking for something new?

RP: Every scheme is a new adventure even if you make another museum…that is the reason why you have to be careful not to become self referential—instead of listening to the new place and the new voices you keep promoting your own kind of ego. I don’t want to be moralist, but when this happens it is not just bad for architects, it’s bad for everybody…So the real risk is that as an architect you end up imposing your stamp before you understand what is the reality of a place. I never take a new job without visiting the place, without trying to understand, without trying to get a basic, fundamental emotion…that truth is the real source of inspiration and if you close yourself in your little gold cage you end up becoming repetitive.

LM: Is there a Renzo Piano style at this point? Is there a signature that if someone came upon a building, didn't know it was yours, would they look at it and say that looks like a Piano?

RP: I think so, but you know, let's put it this way. I don't like the idea that the first preparation, when you start to design, your building has to put your stamp. For example, I love working with very light elements, transparency, and natural light. So when the building's finished, you recognize those elements in some way. But I think imposing your style may be actually very limiting, because you may end by simply imposing your style, instead of understanding the need of people


Throughout her childhood, Liz Martin studied at the Manhattan School of Music, and as a result has always seen the creative process through the eyes of a musician.  which is now being used as a point of departure for a conference on Architecture / Music / Acoustics in Toronto this summer.

Photographs provided courtesy of Michel Denancé, photographer, Michael Schwartz of Webwire, High Museum of Art, and Renzo Piano Building Workshop.
+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥

کار من در داريس ۵۰

دوران دایناسورها به پایان رسیده و عصر یخبندانی برای تمام اندیشه های انحصار طلب در عالم حرفه معماری آغاز شده.... یا می‌پذیرند حضور اندیشه جوان و پویا را، یا حکاکی سنگ قبر شخصیت معمارانه خویش را آغاز می‌کنند....
دوران نام های شناخته شده رو به پایان است؛ آنهایی که تمام پروژه‌ها را با ارتباطات درو می‌کنند و از گرده بی‌نوایانی به رایگان یا ثمن بخس کار می‌کشند.... جهان آینده معماری ازآن همان‌هایی است که لاجرم در قاعده هرم پیشرفت، پاهای دوستان بالادستی را بر شانه های خویش تحمل می‌کنند...!"

متن فوق بخشی از سرمقاله شماره 50 ماهنامه صنعت ساختمان داریس است که به قلم بهرام هوشیار یوسفی نگاشته شده است. در این شماره می خوانیم:

یادداشت سردبیر
دوران دایناسورها به پایان رسیده...!
بهرام هوشیار یوسفی
-----
خانه،فضای قانونمند، فضای رویایی
ترجمه و تلخیص: سبحان آهنی
-----
آلوار آلتو
Alvar Alto
شیما شایگان – مهسا رادکیش
-----
آلوارو سيزا
Alvaro Siza
صبرا رئيسي- سعيده فكري
-----
آنتوني گائودي ئي كورنت
(
Antoni Gaudi I Cornet)
سارا کریم آبادی - آزاده نایبی
-----
لوئی کان
Louis Kahn
سیدحسن علوی زاده
-----
مصاحبه با ژان نوول
خلاقیت با پس زمینه مدرن
گزارشگر: ماركو كاسامونتي
ترجمه: نگار نصیری
-----

فضاهای تفریحی و استراحتی در شهر معاصر
الهام علوی زاده
-----
معماران عصر قاجار
تغییر نگاه معماری ایران از سنت به غرب
شهاب میرزائیان
-----
پیرامون روز جهانی شهرسازی و همایش بزرگداشت آن در ایران
آذر مهاجر
-----
درباره بهسازی پیاده روهای تهران و خیابان ولیعصر
آذر مهاجر
-----
فضا در تصوير(عينيت و ذهنيت)
Space in Picture (Materialization & Imagination)
رامين جعفري
-----
مفاهیم کلی در طراحی مدرسه
فرخ باور

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥

انتظار!

شاید باید ماهها یا شاید هم سالها باید صبر کنیم تا بتوانیم همان کسی که می خواهیم باشیم.

امروز سر کلاس زبانم باز هم موضوع انتظار را به بحث گذاشتیم. دردناکترین و شیرین ترین واژه ای که من در زندگی ام با آن برخورد داشتم.

امروز می خواهم یکی از بزرگترین اعترافاتم را اینجا بنویسم:

من از انتظار خسته شدهام و دیگر صبور نیستم می خواهم متهورتر باشم و پایه های زمان را سست کنم. می خواهم تسلیم من باشد و من او را ازار دهم.

تا بعد.

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳۸٥

تا روز تولد من

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله اموز صد مدرس شد

تا روز تولد من دل تمام ستاره ها تند تند خواهد زد.

دلتنگ من نباشید که من می آیم...

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ دی ۱۳۸٥

سايت زدن اساتيد ايرانی

چند وقت یش یکی از اساتید محترم در اقدامی ضربتی سایت اینترنتی(نام محفوظ) را راه اندازی کردند که تمام ارجاعاتی که به عنوان سند در سایتشان قرار داده بودند  بارگذاری نشده و غیر قابل مشاهده بودند و پیغام

404 Error - File not found!

به وفور مشاهده می شد!!!!!

برایم جالب بود که ایشان با قرار دادن ۵ عدد از پروژه هایشان و چند مقاله، که از هر دو اینها فقط اسمشان مشخص بود، قصد داشتند شرکت محترمشان را معرفی نمایند.

حالا یک سوال: ما چقدر در اخلاق حرفه ای با معماران اروپایی و آمریکایی فاصله داریم و چقدر در بیان توانایی هایمان به ظاهر سازی های سطحی بسنده می کنیم؟

مثلا به عنوان یک مثال از چندین مثال لطفا دقت اعمال شده در سایت f-o-aرا ببینید. 

http://www.f-o-a.net/flash/index.html

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥

ترافيک تهران

تهران

مدت هاست به مشکل ترافیک تهران می اندیشم و یک نتیجه مهم بدست اورده ام.

چه کسی مسبب این ازدحام و اخلال در عبور و مرور است جز سه عامل مهم:

  1. خیابان
  2. انسان و فرهنگ ترافیک
  3. نبود یک سیستم قوی حمل و نقل عمومی

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥

يک پل جالب

به این عکس نگاه کنید! این یعنی یک دنیای ماشینی.

جایی که ساختمان فدای سیستم حمل و نقل می شود.

+ دکتر مهندس نگار نصیری****** Negar Nassiri PH.D, M Arch ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ دی ۱۳۸٥