برای معماری ایرانی||||||||||||||For Iranian Architecture

مقایسه ای تطبیقی میان عقودنکاح و احکام ماموریت و انتقال اداری!

آدمیزاد در این دنیا باعهدها و پیمانها پابرجاست و طبق آیه شریفه قرآن کریم  "از عهدها پرسش خواهد شد."

همیشه بهتر این است که در ارتباطات برمبنای عهدهایمان ابتدا قانون را بدانیم و بعد ادعای همه چیزدانی نماییم که البته چنین ادعایی هرگز برای افراد آکادمیک شایسته نبوده  نشانه بی سوادی است.

 

در هرصورت در عقود نکاح 2نوع داریم: موقت و دایم

در عهود اداری هم برای جابجایی از اداره یا دانشگاهی به اداره و دانشگاهی دیگر هم2روش داریم: ماموریت و انتقال

 

ماموریت در نوع و زمان مانند عقد موقت است که مدت معلوم و کاملا واضحی دارد و باید هم داشته باشد و به محض اتمام مدت هم دیگر حقی برای طرفین وجود ندارد.

 

انتقال دایم در روش انجام مانند عقد دایم است و تا زمانی که استخدام اجازه می دهد پابرجاست.

 

حال می رسیم به عقودی من درآوردی در محیط اداری و اجتماعی:" عقد نکاح دایم موقت" و در برابرش" انتقال موقت دایم "!!!!!

 

این نوع روشها جدیدا توسط مردمان خودبسنده و حکم صادر کن و همیشه قاضی ان هم از نوع تحصیل دلیل کنش ابداع شده و ادعاهای بسیاری را هم برای اشخاص فاقد سواد اداری و اجتماعی ایجاد کرده است که تبعات سختی هم برایشان داشته و دارد.

 

در عقد دایم موقت!!!! به ظاهر بزرگی از خانواده که احیانا زن و بچه اش  از او تبعیتی هم ندارند و حرفش اعتباری هم ندار با زبانی غیرقاصد و دهانی که بوی کریه غیبت و الکل می دهد صیغه عقد دایمی را جهت آشنایی می خواند!

این آشنایی که مدتش هم مشخص نیست تا زمانی است که همدیگر را بپسندند و انگار نه انگار که چنین عقدی با چنین قصدی باطل و رابطه این دو بلبل سرگشته عکس برگردان! نامشروع است و حرام اندر حرام.

 

در انتقال موقت دایم در محیط اداری شخص با نامه ای از بالاترین مقام اداره وارد بخش مادونی شده و ان بخش بدون دقت در عدم طی مراحل اداری که شاید ان مقام مافوق صادرکننده دستور هم از ان بی خبر بوده و حکمی برای آن فرد صادر می کند. 

این حکم که مدت آن مشخص نیست به تصور نخبه های اداری ما تا بازنشستگی هم قابل ادامه است!!! و غافل از اینکه این مجوز صادره از ابتدا هم باطل و فاقد مشروعیت برای مستند قرار گرفتن بوده و در حقوق اداری عدم انجام چنین دستوری نه تنها تمرد نیست که بلکه عین ثواب و صلاح است.


دلیل این است که تمرد به معنای عدم انجام دستورات قانونی مقامات ذی ربط است و نه دستورات غیرقانونی و درصورت وجود اجبار هم شخص مربوطه موظف به گزارش تخلف به مقام مافوق صادرکننده دستور غیرقانونی است که بحمدا... این رفتار صحیح را کمتر می بینیم.

 

 

به هر صورت این آشفتگی ها که رفتارهایی ناشی از پارتی بازی و زرنگی های شیطانی و با درصد بالایی از تناسب و شباهت روحی طرفین است آسیب بزرگ را به 2طرف چنین ارتباطاتی می رساند.

 

عهدها یا عقود یا قراردادها یا Contracts بر مبنای تعهدات و شرایط مورد توافق طرفین مطابق با قانون و شرع است و قصد آن کاملا باید مشخص باشد.

وقتی می گویند انتقال پس از طی چند سال ماموریت است یعنی باید آشنایی و توافقی بین همکاران جدید حاصل شده و سپس کسی دایما به جایی منتقل شود

این قانون برای همه است و عده ای از مابهتران نیستند که هر چه بخواهند بکنند. 

 

متاسفم که میبینم زنی مثلا مسلمان به قصد آشنایی صیغه عقد دایم را می پذیرد و حلقه مردی را بدستش می کند که حتی او را نمی شناسد و قصد طرفش هنوز خواستن و نکاح با او نیست و در رابطه ای رفته که پایان و ادامه  اش اساسا روشن نیست.

یا زنی که مدعی خانواده داری است ببن نامحرمان ارتباط برقرار می کند و آشنایی هایی غیرضروری و منبع هوس ایجاد می کند و نام خود را بر دیگران می نهد که خوب اهل جهنمی است و چه حق الناسی برگردن دارد.

 

متاسفم برای مثلا تحصیلکردگانی که اختیار جامعه ای را بر عهده گرفته و خود را پیشوای عده ای کرده اند اما امور نامشروع خلاف مقررات و پرداخت حقوق حرام و دریافت آن از دستشان بر می آید و متاسفم برای تابعانشان که خوب وجدانشان را راحت کرده اند.

 

دروغ می گویند و بی وجدان شده و بجای حل درست و عادلانه امور اجازه می دهند مشکلات پیش بیاید و این سنگ به چاه افتاده را 100 عاقل نتوانند از چاه درآورند و انرژی های  زیادی تلف شود که عین گناه و خیانت به سرمایه های یک ملت است.

 

برای دروغ بافان و خاینان و برای اهل غیبت که سرشان در کار خودشان نیست و به عیبهای خود نمی پردازند هر دردی را که از اعمالشان نصیب شود را عین حق می دانم و اصلا برای سرنوشت شومشان ناراحت نیستم.

 

درست رفتار کنیم و کینه های ابدی نسازیم.

قانون و اخلاق هر دو محترم است با عهدهای شیطانی و قانون های خود ساخته امان اخلاق را وارونه معنا نکنیم و مافوق هایمان و بستگان بی دین و عهدشکنمان را به رخ دستورات الهی و اخلاقی نکشیم. 

 


    پيام هاي ديگران ()   

چند قاعده ساده زندگی که فراموش شده

برایم جالب شده که ادمها چندقاعده ساده زیستن رافراموش و بعد برای احیا شان نداشته اشان اینقدر دست و پا زده و بیشتر در باتلاق مشکلات خودساخته اشان فرو می روند.

بالطبع این موارد در اداره هر دفترکار و گروهی هم موثر است.

 

اول اینکه اگر بد کنی بد میبینی پس هرگز خیانت نکرده   باخیانتکار همدم نشوید که بقول انگلیسی زبانها

Once a cheater always a cheater

 

دوم اینکه به دیگران دروغ نبندیم و در حد خودمان و مشکل پیش رویمان صحبت کنیم وارد مساله دیگران شدن و میان 2نفر جهت افتراق و نمایش خود افتادن و خزعبل بافتن برای ایجاد شگ و بدبینی میان 2نفر برای خوب جلوه دادن خود کار رذلترین و بی اصل و نسبترین افراد است.

به چنین کسانی هرگز نزدیک نشوید که رفتار دزدان و راهزنان را دارند و قصد بدست اوردن چیزی که حقشان نیست را کرده اند.

 

سوم اینکه هرگز به خودمان دروغ نگفته و یک دروغ را انقدر تکرار نکنیم تا باورمان شود خیلی از آدمهای غیرعادی اطرافمان قربانی این جریانند و قاعدتا در بیشتر موارد این مساله ریشه در عقده حقارت دارد که بهتر است ریشه یابی شود در غیر این صورت psychic شدن ان فرد بشدت محتمل است و راه درمان سختی دارد.

 

چهارم اینکه با صداقت حرفهایمان زدن روبروی کسی انقدر ضرر ندارد که پشت سر دروغ گفتنی که مدام دروغ پشت دروغ می اورد و نهایتش مرض است اگر جرات دیالوگ هم نیست زبان درکام کشیدن و طرح بحث ارتباط و آشنایی با کسی نکردن سنگینتر است. چه معنا دارد که بی پاسخ و گفتگو ارتباطی را ترک کرد و بعدلال شد؟ نتیجه حاصله جز تحقیر و طرد اجتماعی چیز دیگری هست؟

 

پنجم اینکه هرگز در برابر کسی که ناحق ناراحتش کردیم لال و ساکت نبوده و مساله را به گذر زمان نسپاریم و سوال بی جوابی برای کسی نسازیم که این جریان تبدیل به کینه بزرگی می شود که روزی نتیجه اش در زندگی امان اشکار می شود هرچه باشد دشمن ما دوستی دارد و دوست دشمن هم دشمن است و همیشه هم در روی یک پاشنه نمی چرخد و سیلی روزگار هم تند و سخت است برای نامردمان.

 

ششم اینکه هرگز باعث درد کسی نبوده و برای غم و ناراحتی کسی خوشحال نشویم واژه عدل هم سنگین است برای فهم ما که بهتر است جای خدا ننشینیم و تا دردی در کسی میبینیم برای خود داستان نبافته و شماتت خلق نکنیم که ما چه می دانیم در پس این پرده ها چیست؟ و خیر و شر چیست؟

 

هفتم اینکه هرگز اسرار کسی را بر در خانه و اتاق کسی نبریم و هرگز به کسی که راز دیگران را برملا می کند اطمینان نکنیم چرا که این سرنوشت محتمل پایان دوستی شما با این افراد است.

 

هشتم اینکه به هرکس به اندازه استحقاقش محبت کنیم و گذشت بیجا هم نداشته باشیم که مار در آستین پروراندن است چه بسا برخوردی به موقع راه شر کسی را برما ببندد که درب خانه روی کسی باز نکردن و تلفن فاسدی تربیت ندیده را جواب ندادن و بیکاره ای  خیالباف را وارد فضای مجازی امان نکردن بسیار راحت تر از دروغ گفتن و صحنه ساختن و در دام فتنه های پرادعایان این روزگار افتادن است.

 

نهم اینکه از تنبیه هیچ مجرم و متخلفی واهمه نکنیم و از کنار منحرفان صرفا بخاطر دمی آسایشمان راحت نگذریم شاید روزی همان فرد اسباب فساد بزرگتری باشد و راحت طلبی ما باعث آسیب به جامعه امان شود.

 

دهم اینکه هرگز از کنار کسی که به سادگی جسارت می کند و مثلا به بهانه عیددیدنی از زن همسایه! راه خارج  از کشور پوییده وارد خانه پسرش و مهمان نامحرمان می شود راحت نگذرید بهتر است کارش را به قانون و جامعه و بعد به خدا بسپارید بدتر از آن اینکه وقتی در مخیطی اداری  دیدید کسی در حق دیگر همکارتان تخلف و جرمی مرتکب شده  آن را از او مخفی نکنید تا شکایت نکند و دعوایی نشود چرا که با این کار یک منحرف اجتماعی را برای ارتکاب جرمهای بزرگتر در حق از همه جا بیخبری قویتر کرده  و اسباب مزاحمت و فتنه بیشتر اورا برای کسی فراهم کردید.

 

یازدهم اینکه هرگز برای منسوبین خود حقی بالاتر از حدود اخلاقی و انسانی اش قایل نشوید و هرگز اورا محقتر از دیگران ندانید مادر وپدر و برادر و خواهر و فرزند هیچ کس حق ندارد با اقدامات احمقانه اش اسباب آزار دیگری باشد و حقی بالاتر از یک انسان در برابر انسان دیگر داشته باشد. هرگز تقید و تعهد به وظایف اجتماعی و قانونی را برای بستگان خود استثنا نکنید.

 

دوازدهم اینکه در زندگی خصوصی کسی دنبال دلیلی برای اثبات  فضولات ذهنی خود نباشید و تا کسی مستقیما و صراحتا و با صداقت کامل چیزی را بشما نگفته در موردش فکر و اوهامی نکنید و با خیالات واهی راهی حریم زندگانی کسی نشوید که بعد خوار و خفیف هر گذر و بازار شوید که خوشا دلی که پی نظر نرود به هردرش که بخوانند بی خبر نرود.

 

سیزدهم اینکه هرگز نقد خود را به نسیه و اوهام و خیال نفروشید و عشق و اعتماد را متاع هرروزه سر گذر نیابید و هرگز به کسی که بشما اعتماد کرده اهانت نکنید که از پشیزی بی قابلیت و لک خورده و بی ارزش هم پایین تر می روید و با همه تحصیلاتتان به مزاحمی دون شان تقلیل جایگاه می دهید و بلکه از اسم فامیلتان هم شرم کنید.

 

چهاردهم اینکه برای ویرانی کسی تیشه برندارید و بالا بردن کسی را بالا  رفتن خودتان بدانید خیلی جاها رهاکردن کسی یا موقعیتی مسیری جدید برای شماست از داشته های دیگران برای خود درد نسازید و به اندازه تلاشتان ادعا کنید.

 

پانزدهم اینکه از زنان و مردان اهل غیبت بپرهیزید که سم تفکرشان باعث فساد فکرتان نشود و تا می توانید از آنهاو خانه های بزرگشان که بوی مردار و دهانشان بوی گوشت تن برادر مرده می دهد فاصله بگیرید.

 

شانزدهم اینکه هرگز به دروغگو و هتاک و بی قانون با خشم پاسخ ندهید بلکه با صلابت و ارامشتان خردش کنید تا از ناامید کردنتان محروم بمانند انها را به اموزشگاه دنیا و واحدهای درسی اش بسپارید که اول مجازات اعمالش را می دهد و بعد درس را که شاید باز هم نمره قبولی در آن نگیرد.

 

این چند قاعده اساسی فعلی برای به ارامش رسیدن بشر است و ریشه تمام فسادها هم دروغ و عقده حقارت است و بس که بزرگ اندیشان برای فساد قدم بر نمی دارند.

 

 

 

    پيام هاي ديگران ()   

چقدر از این قاضیان بی علم این زمانه بیزار شده ام

مدتهاست آدمها را از دریچه دیگری شناختم...طوری که خود هم خود را نشناخته اند...

این برندگان و قاضیان تحصیل دلیل و نه علم!!! برای منافع خود کرده از پیش در هر بازی باخته و از همه جا رانده و روی زمین مانده به آتش اعمال خود بر خاکستر نشسته...


کسانی که با یک مدرک خود را باخته اند و بی محابا خود را اسطوره نبوغ و قدرت فرض کرده اند و خویشتن ناقص خویش را قادر به صدور هر حکمی دیده اند، عقود و دستورات باطل و امور نامشروعشان را دیده ام و شیطان را در وجودشان یافته ام...که همه حکایت از سطح توان و سوادشان دارد اما انگار خود را در عالمی دیگر می پندارند، چقدر این واژه دکتر خطرناک شده...


یادشان رفته که دکترا خوانده یعنی محقق، یعنی مدبر، یعنی کسی که تعقل می کند و نادیده را می بیند...چطور ابلهی که خود را ملجأ الاموری بی مسئولیت یافته، دکتر است؟

گاهی به داروخانه ای می نازند که آرزوی رنج دارد برای آدمیان و از دردهای مردم نان در می آورد و فراموش کرده که اگر آرزوی درد کسی را کند کسبشحرام است.


نوکیسه ای به دزدی حق صاحب ادعا شده، از جهنمی سخن می گوید که در همین دنیا از آتشش خاکستر شده و منفور همه عالم است و باز هم پیش خود همه را می خرد و می فروشد با آن مال بی حیا پرورش به خیال خامش...

دکتر است و زیر دست چند صباح درس خوانده از خود بیخودی که رسم عید دیدنی نامحرمان راه انداخته و از مدنیت سخن گفتنشان راه جهنم را برایشان با مشعل جسارتشان روشن کرده...

دکتر است و از مزاحمتی سخن می راند، که وظیفه اش بوده و از سر انداخته و ریشخند مردم شده با آن نامه ها و عکسهایش و اما همچنان از افتضاحش، خاندان و اعوان و اعقاب و رهروان نادانش، حقها برای خود بافته و مصلحتها از خود ساخته...

حقوقش خرج باطل و نامشروع شده و قدمهایش راه باطل و حرام و حریمهای نامشروع مفسدان پوییده و امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه خود ندانسته و حالا از ادعا و هنر شهرنگهداشتنشان ذهنها حیران مانده...

 

بی امان فحش و ناروا بر زبان رانده و به هرکس توانسته جسارت کرده در اناق مدیر بی کیاستی یا بیغوله رهاشده بیستون و تیرکی در شهری یا شهرکی و حس به جایی رسیدن و تصمیم گیر شآن و شرف مردمان شدن، ظرفیت اش را شاید به خودش نشان داده...که اینطور چهره اش به مترسک خندان و ترسان تؤامانی بدل گشته...که راز دل از چهره عیان است...

 

وای از این کنیزان و بردگان دنیای مدرن...وای از این نوکیسگان و کارنابلدان، وای از این برنده های همه چیز باخته، که برای نان و پیدا کردن مولی و صاحب و خانه و کار و شأنی خیالی چه فتنه ها نکرده اند که هرگز قابل قیاس با رسم آزادگان نبوده و در پای تختگاهشان هم جایی برای جولان ندارند.


معاون و مدیر علم کده ای بی علم و پر از دروغ و بهتان شده در دشتستانی متروک و الیف و گلیفی از هم باز نمی شناسد و در اعمال خود گرفتار شده اما چون سر زیر برف کرده از اطرافش خبر ندارد، با لال شدن و بلاک کردن و وقت تلف کردن، آرزو دارد که کسی نبیند وضع اسفبارش را که جهنم را شایسته اش کرده...


با مدرکی که سطح ضریب هوشی اش را از همان ابتدا هم می نموده، رئیس جایی شده که استحقاقش را ندارد و تصور کرده که چون چند کاغذپاره نگاشته چند  سابقه دار در دستش گرفته و به غیبت  چادر روی زمین کش های بی آزرم دل بسته، دیگر حرفش جای انکار و تنبیه ندارد و برنده است! انگار نه انگار به شهادت دروغ دل بسته و شهادت راست را کنار گذاشته که این ازعلائم آخرالزمان است...

حق التدریسی بی مجوز است و با ساخت و پاخت در بیزاره سرایی بی قانون، حق برای خودش یافته و یادش رفته خانه نشین چه رهاشده ای بوده و چه کتابها دست این و آن داشته...

می خندم  به این غرور انسانهای حقیر و راه خودم را با صلابت می روم و عزت خودرا از صداقت و اصالتم می دانم...چون منی برنده ام که راستگویم و هیچ شاهدی بالاتر از خدا نیست.

روزی استادی بزرگوار که از نسلی بزرگوارتر بودند مرا که دیدند، فقط یک کلام گفتند که انگار از دنیایی دیگر بر زبانشان جاری شد، فرمودند: "تو دیگر مانند پیامبری هستی که این قوم غافل را باید هدایت کنی"

یاد خوابی افتادم سالها پیش که وقتی دانشجو بودم دیدم، بر آسمانی روشن با خطوطی طلائی در برابرم نوشتند:

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین(قصص/6)
و ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را از امامان و از وارثین زمین قرار دهیم.

مستضعف نه چون پنداری عرفی، فردی ندار و فقیر و بی توان که یعنی کسی است که لایق کارش و خدماتش بوده و حس والایی از سرفرازی و عشقی والا دارد و اما نالایقان فاقد شایستگی و کفایت، مانع خدمتش به مخلوقات خدایند و این تفسیر دقیق من از کلمه "مستضعف" در این آیه مهم است و این "مستضعف" یعنی انسان توانایی که به زور به درجه ضعف کشیده و نگهداشته شده است.

 

بیزارم از این ناز خواهان و گردنکشان این دوران

بیزارم از این حق خواهان ناحق و ناشایست

    پيام هاي ديگران ()   

نکته ای در باب "موسی"، پسر ذکر شده برای حضرت امام حسن عسگری، و

نتیجه و تلخیص تحقیق و تحلیل بنده: حضرت مهدی بزرگوار، بنا به روایات قطعی شیعه، برادری از سمت پدر ندارند

از امروز تصمیم دارم کم کم نکاتی را در مورد بعضی از مطالعات و تحقیقات تطبیقی ام در مورد روایات مربوط به امام زمان (عج) و رمز گشایی از برخی نکات آن را که در خصوص آن اطمینان قلبی و عقلی حاصل کرده ام، خدمت جامعه منتظران حضرت ارائه نمایم، و تأکید کنم که پذیرش هیچ امری در ظاهر درست نیست و می بایست در مورد هر چیزی تعمق شده ودقت شود و از تکرار چیزی که نمی دانیم، پرهیز نماییم.

 

با درود بر روان صحابه عالیقدر حضرت  امام زمان و اجداد بزگوارشان، علی ابن ابراهیم ابن مهزیار(مازیار)، و احترام به مردم حق طلب اهوازی، می خواهم در مورد بحث هایی در خصوص "عسگری سوم" و برادر احتمالی حضرت از پدربزرگوارشان، امام حسن عسگری بگویم و از محققان عالیقدری که در این باب بحث هایی را مطرح کرده اند و شاید در حال کارهم باشند، تقدیر نمایم و تأکید کنم چنین برادری قطعا از طرف پدر برای حضرت ولی عصر میسر نیست، چرا که روایات معتبر شیعه بر تک فرزند بودن ایشان از طرف پدر و تأکید میکنم صرفا پدر بزرگوارشان تأکید دارد.

 

معتبرترین روایت در خصوص وجود احتمالی برادری به نام موسی در کنار حضرت ولی عصر،  از شرح ملاقات علی ابن ابراهیم ابن مهزیار، در کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق یافت می شود که در دیدار با کسی که محتملا از جنس مارن و قادر به انطباق با شرایط زمینی است، به دیدار ایشان برده می شود و در هنگام سلام، به همدیگر، علی بن ابراهیم بن مهزیار به "محمد و موسی فرزندان امام حسن عسگری" قسم یاد می کنند و در ادامه به معرفی ایشان توسط حضرت اشاره می کنند که با توجه به اسناد قطعی و قابل استنادتر و چندگونه بودن تعریف و ثبت این خاطره در چند کتاب یا 1-تعریفی احساسی  و هیجانی یا 2-.ناشی از ثبت نادرست روایت 3- یا دستکاری آن در طی زمان و در نسخ بعدی دستنویس جهت منطقی نمودن روال وقایع توسط کاتب بعدی است.

 

به هر صورت در متن عربی، "إبنین" به معنی پسران و فرزندان و "اولاد" واژه ای عام تر و به معنی فرزندان است و با مراجعه به قرآن و نظریه های مربوط به ارث پس از فرزند همیشه نوه و نتیجه حکم فرزند را می یابد و حق فرزند را می برد و لذا، با علم قاطع وبا استناد به روایات قویه شیعه، در خصوص تک فرزند بودن قطعی حضرت ولی عصر از سمت پدر، و عدم امکان همسر اختیار کردن در این شرایط غیبت که مطمئنا با ذات آن تضاد ماهوی دارد و ممکن نمی باشد که بعدا در باره آن بحث مفصلی خواهم نگاشت، "نام مبارک موسی در این روایت"، که قطعا به نامشخص بودن زمان ظهور هم اشاره نموده و اتمام این انتظار را نزدیک به آینده ای نزدیک برای راوی، می نماید؛ جز "فرزند حضرت ولی عصر" که هنوز به دنیا نیامده نمی باشد، که پس از ظهور حضرت و ازدواج مبارک ایشان به دنیا آمده و به ایشان کمک خواهد نمود و اساسا موسِی(ع)، در این روایت، نام نوه به دنیا نیامده حضرت امام حسن عسگری است؛ و مطمئنا صحابه نزدیک حضرت، چون ابراهیم بن مهزیار و فرزندان و بستگانشان، که سالها در خدمت این خانواده و نمایندگان آنها در اهواز بودند، از بسیاری از ماوقع چه  در حال و چه در آینده این خانواده مطلع بودند که روانشان شاد و روحشان قرین رحمت الهی.

    پيام هاي ديگران ()   

یک مقاله در سال 2014 در مجله Advances in Environmental Biology

پس ازمدتها دوری از فضای مجازی و مشغله های مکررم در تدوین و تالیف کتب و مقالات ناتمام، تصمیم گرفتم ماحصل یکی از کارهای مشترکم در زمینه نظریه "درجات خلوت" را که در یکی از ژورنالهای بین المللی به چاپ رسیده خدمت دوستانم ارائه کنم.

گرچه معتقدم که بهتر بود بیشتر بر ترجمه انگلیسی این کار نظارت می شد، اما کلیت کار نو، و واجد ارزشهای علمی در حوزه روانشناسی محیطی و کاربرد آن در عرصه معماری است که بر اساس نظریه "درجات خلوت" اینجانبه تدوین شده است.

بزودی در کتابم در حوزهSegments of Privacy in Built Environments  بحثهای مفصلتری را در این حوزه ارائه خواهم کرد، که برخی مزاحمتهای حرفه ای و حاسدانه تأسف آور از طرف افرادی ناصالح، مانع از تقدیم بموقع این کتاب به جامعه علمی گردید.

 

توضیح دیگر اینکه "جناب آقای دکتر حسین سلطانزاده"دانشیار محترم گروه معماری دانشگاه ازاد اسلامی-واحد تهران مرکز بوده و حق استادی اشان بر من همیشه محفوظ  و از استادان توانمند و مفاخر معماری این کشور می باشند که  دهها کتاب و مقاله ارزشمند در حوزه معماری تدوین فرموده اند که بنده قسمت عمده علاقه ام به پژوهش و پویایی را مدیون دو سال شاگردی ایشان در دانشگاه، از ترم چهارم تا هشتم، در مقطع کارشناسی ارشد پیوسته معماری، در دروس مختلف می باشم.

http://www.aensiweb.com/old/aeb/June%202014/687-699.pdf

AENSI Journals Advances in Environmental Biology ISSN-1995-0756 EISSN-1998-1066 Journal home page: http://www.aensiweb.com/aeb.html

Corresponding Author: Hossein Soltanzadeh, Associate Professor, Department of architect, Islamic Azad University, Central Tehran Branch (Main Writer), Tehran, Iran. Studying the Hospital Space in Terms of Privacy for in Patient, According to Space-Path Model tn Therapeutic Environment 1Elmira Esfahani, 2Hossein Soltanzadeh, 3Negar Nassiri 1M.Sc. student, Department of Architecture, Islamic Azad University, North Tehran Branch (Main Writer), Tehran, Iran. 2Associate Professor, Department of Architecture, Islamic Azad University, North Tehran Branch (Main Writer), Tehran, Iran. 2Assistant Professor, Department of Architecture, Islamic Azad University, North Tehran Branch (Main Writer), Tehran, Iran.

+ نگار (رزالیا) نصیری (کرشی)****** Negar(Rosalia) Nassiri(Koroshi) PH.D, M Arch ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران ()   

مقاله ای برگرفته از تلاش مشترک بنده با دانشجوی خوبم، سرکار خانم مهندس کبیر

مقاله" چگونگی درک کودک از محیط پیرامون و تاثیر آن بر شکل گیری فضا"

 

 

فصلنامه نماد گلستان

ISSN 2008-3203

فصلنامه فنی، مهندسی

شماره 23، زمستان 1391

 

http://www.magiran.com/view.asp?Type=pdf&ID=1154393&l=fa

+ نگار (رزالیا) نصیری (کرشی)****** Negar(Rosalia) Nassiri(Koroshi) PH.D, M Arch ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()   

روزهای من در گروه معماری (قسمت اول)

مشاهده یادداشت خصوصی

    پيام هاي ديگران ()   

فغان... که فریاد بی نشانه تو، دلیل سکوت پر از بغض، حرفهایم بود....

مشاهده یادداشت خصوصی

    پيام هاي ديگران ()